ارتباط ما با یکدیگر در راه های ماوراء الطبیعه

[ad_1]

وجود دارد تنها دو راه برای زندگی: یکی این که اگر هیچ چیز یک معجزه است. دیگر به عنوان اگر همه چیز به اعتقاد من در دومی”

(آلبرت انیشتین)

من شده فکر کردن در مورد این موضوع تا کنون از آنجایی که من در دانشگاه زمانی که من کشف وجود دارد دیگر فلسفه در زندگی و نه فقط ادیان با قوانین.

من متعجب و متحیر بیش از متافیزیک و باطنی کتاب. من تفننی در یوگا و مدیتیشن.

من ساکت با انرژی شفا, شفا توسط acupuncturists و من ثروت بخوانید.

من هرگز فکر نمی کردم بیش از حد در مورد پدیده های روانی, من فکر نمی کنم من هر بیشتر روانی بیش از نفر بعدی. قطعا نه به عنوان روانی به عنوان گربه من که به طرز مرموزی می داند که به ناپدید می شوند قبل از یک دامپزشک قرار ملاقات.

وجود یک توالی از تجربیاتی که در زندگی من اتفاق افتاده است که من واقعا نمی تواند توضیح دهد و من در مورد تلاش آنها را توضیح دهد.

تقلب در همه جا وجود دارد در روانی/رسانه های دنیا, اما من تا به حال چند بسیار قوی تجارب که التماس سوال اگر وجود ندارد بیشتر به آگاهی است که با ذهن ؟ و بنابراین من تصمیم گرفتم برای دیدن آنچه که شواهد علمی یافت شده است تا کنون.

چرا ؟ شاید به این دلیل که من یک روزنامه نگار و من در رشته جرم شناسی, بنابراین من حدس می زنم من یک محقق. قطعا وو وو نوع از یک فرد است.

بنابراین اجازه دهید من برای اولین بار به شما بگویم در مورد تعداد کمی از تجربیات شخصی من است که مرا متقاعد شده است که ارتباط ما با یکدیگر در ماوراء الطبیعه راه.

داستان پدر من

در دهه هفتاد من تحصیل در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی که من پس از فارغ التحصیل شدن در رشته روزنامه نگاری. من استفاده می شود به تلفن پدر و مادر من یک بار در هر 3 ماه. فقط به گرفتن. این بود که در اوایل دهه هفتاد. قبل از تلفن های همراه و یا اینترنت من استفاده می شود به راه رفتن در مورد پنج بلوک پایین به سمت دانشگاه و پرتاب یک چهارم در تلفن عمومی غرفه. یک اپراتور پس از آن به من متصل به هلند کشور من از بدو تولد و پدر و مادر من این اتهامات را قبول… من همیشه زنگ زد حدود شش بعد از ظهر به عنوان من خواهد بود مطمئن شوید که پدر و مادر من از خانه خواهد بود که در آن زمان.

بنابراین من تا به حال فقط صحبت به آنها دو روز قبل از. و آن را در طول روز, و من مشغول به تحصیل شد. من ریختن بیش از کتاب های درسی. و ناگهان من تا به حال این اجبار به برخاستن و رفتن تماس بگیرید. و من فکر کردم که این دیوانه بود. چرا من انجام این کار ؟ من به چیزهای دیگر انجام دهید. این اشتباه است اما من به هر حال. و من به یاد داشته باشید آن را به وضوح به عنوان این زمان طبیعی به تماس می شود و این احساس عجیب و غریب که مجبور به راه رفتن همان پنج بلوک را به کیوسک تلفن. من پرداخت می شود من سه ماهه; اپراتور متصل ما اما من برادر من در خط دیگر. که بسیار غیر معمول به عنوان او تا به حال در سمت چپ صفحه اصلی در حال حاضر. او به من گفت پدر من تا به حال تا به حال یک سکته مغزی شد و مبارزه برای زندگی خود را در واحد مراقبت های ویژه..چیزی پس از ابلاغ به من که اضطراری وجود دارد و که من تا به حال برای رفتن به آن شرکت.

بعدها متوجه شدم که این یک مورد “بحران تله پاتی“. دادن یک تجربه عجیب و غریب یک نام قطعا کمک می کند اما هنوز هم آن را تکان داد به من. من می خواستم که قادر به توضیح آنچه اتفاق افتاده بود به من. تا به حال من شده است و من فریب خودم ؟

من می دانم که در حال حاضر برای یک واقعیت است که ما می توانیم وابسته به دورهم اندیشی ارتباطات با عزیزان.

من فکر می کنم فقط در مورد هر کس تا به حال تجربه که در آن شما به شدت فکر می کنم از کسی و سپس تلفن زنگ میزند با آن شخص در خط.

اما در آن لحظه در زمان من آماده نیست به این باور هر چیزی را که من نیز یک شکاک. وجود دارد مقدار زیادی از تقلب در این منطقه است. من تعجب اگر وجود دارد یک مرز بین واقعی ‘جادویی’ قدرت و تقلب ؟ و اگر علم و معنویت می تواند آشتی?

داستان من و دختر

سپس سال بعد من تا به حال بسیاری از اشخاصی که با برخورد با دو دختر است که همه ما شروع به در نظر گرفتن آن را “عادی”. من تا به حال شروع به تیراندازی برای این فیلم در یک گسترده مرتب کردن یک راه است. گویا داستان, اما من تا به حال هنوز رتبهدهی نشده است ساخته شده در تماس با دانشمندان تحقیق این روانی (یا “psi”) پدیده وقتی که دختر من به من زنگ زد زیر گریه.

آن صبح روز یکشنبه و لیزا (دختر من) تا به حال شده است در یک تعطیلات در ساحل با دوستان خود. او به من زنگ زد در پریشانی و گفت: من در مورد رویای خود را شب قبل از. او در بر داشت خودش را در اتاق خواب خود را با بهترین دوستان است’ مادر که دروغ گفتن در بستر درد و رنج از درد.

لیزا: “…و او گفت به من کمک کند به من کمک کند و او را از رسیدن به دست او است. هیچ کس به کمک او من احساس به عنوان اگر من بخشی از سقف فقط به دنبال پایین و سپس من شاهد مرگ او“.

لیزا نمی یاد رویای زمانی که او بیدار شد. و آن زمانی بود که او در راه رفتن در ساحل که او یک تماس از دوستان گفتن که مادرش مرده بود آن شب. لیزا مسدود و کاملا freaked: “آن را به عنوان اگر من می تواند دیده می شود آینده من احساس به عنوان اگر من می توانستم به او کمک کرد.“اما پس از آن اجتناب ناپذیر اتفاق افتاده است. در یک لغزش زبان, لیزا به او گفت دوست: “من می دانم که چه چیزی اتفاق افتاده است”. و این او را دوست بسیار دیوانه در من است. بنابراین لیزا بود نه تنها ناراحت اخباری رویای بلکه به این خاطر که بهترین دوست او بود و پس از عبور از در او. شرم آور است.

من در بر داشت برخی از به ظاهر ‘هدف’ حقایق در مورد برخی پدیده های روانی, اما من هنوز هم سالم و احترام به رمز و راز در همه جنبه های زندگی است. چرا برخی از افراد دارای استعداد خاصی و نه دیگران ؟ چرا ما سقوط در عشق با یک نفر در حالی که عقلانی ما باید با شخص دیگری ؟ وجود دارد بسیاری از چیزهایی است که نمی توان توضیح داد و بخشی از زندگی رمز و راز است.

پس از این دو روانی تجربیات من می خواستم برای دیدن اگر من می تواند پیدا کردن هر هدف شواهد علمی برای para-پدیده های طبیعی. ببینید اگر من می توانم یاد بگیرند که چگونه به تشخیص کلاهبرداری از حقیقت است. و بنابراین من سفر برای پیدا کردن بالا-دانشمندان انجام تحقیقات در این زمینه است. بسیاری از آنها را در زندگی ما است.

داستان از قاشق-بندر

فقط قبل از خروج من برای کالیفرنیا, من در سراسر این قاشق خم مجری در, دوستان,’ عروسی. او بدیهی است که فریب هر کس. من فیلم برداری او را تماشا او را مانند یک شاهین; کشف یکی دیگر از ترفند او به یک تقلب اگر چه من نیز فیلم برداری یک قاشق که نقل مکان کرد و درست در مقابل دوربین بدون دست زدن به آن.

سپس من او را دعوت به خم آشپزخانه من, قاشق, که در آن من می توانم مشاهده کلاهبرداری های خود را کمی نزدیک تر است. من از او پرسیدم به خم شدن و من خود را بسیار سنگین فلزی آشپزخانه قاشق.

و هنگامی که آن را شبیه او موفق به خم آشپزخانه من, قاشق, من تصمیم به گرفتن یک همراه در سفر من. من می دانم که می توان آن را یک ترفند اما می تواند ما شاید گاهی اوقات تاثیر ماده با ذهن ما هستند ؟ وجود دارد هر گونه سحر و جادو وجود دارد ؟

من موفق نشده اند در خم کردن قاشق و در واقع من اصلا خودم به خصوص روانی فرد در همه. من باقی می ماند بیشتر از یک خردگرا اما من شیفته این همه.

[ad_2]

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>