من سعی کردم به تماس مادر من برای خداحافظی

آن را هنوز هم در حال غرق شدن است که من هرگز از شنیدن مادر من با صدای دوباره. البته من شنیده ام آن را در یک مدت زمان طولانی در حال حاضر.

از بی شمار اخلاقی conundrums coronavirus همه گیر نگه می دارد ارائه ما روزانه یک وجود دارد به نظر می رسد هیچ راهنمایی برای در عین حال چیزی است که همه ما که جدا از خانواده ما هستند و قرار است به انجام در حال حاضر است. پدر من در سمت چپ قبل از من متولد شد. من او را ملاقات نمود یک تعداد انگشت شماری از بار در زندگی من است. من هیچ ایده چگونه او و همسرش ممکن است انجام تمام این, و یا حتی کاملا چگونه برای پیدا کردن او را. من را دیده اند در نزدیک به یک دهه و من به سختی صحبت به او بیش از 15 سال گذشته. من صرف بیشتر از زندگی من به عنوان یک یتیم کسی است که فقط اتفاق می افتد به دو زندگی پدر و مادر است. من تا به حال ساخته شده من در صلح با آن است. پس از آن ویروس رسید.

تبلیغات:

من یک متخصص در هنر اجتماعی فاصله و جلوتر از منحنی. زمانی که من در حال رشد بود تا او نارضایتی — و نه فقط در راه اما هر کسی که خود را شکست خورده ناگفته آزمون — همیشه آشکار یخی سکوت. به عنوان یک بزرگسال گرفتم به قبول آن است که هر درک اندک خواهد بود ملاقات با یک دوره به طور ناگهانی لغو شد بازديد و تماس های تلفنی پاسخ داده نشده. معمولا آنها می خواهم چند ماه گذشته و پس از گرم کردن آبی ارتباطات به عنوان اگر هیچ زمان و در همه حال تصویب و یا هیچ کینه تا به حال برگزار شده است.

اما به عنوان سال رفت و من شروع به بالا بردن خانواده خود من کسانی که امتداد شد طولانی تر و طولانی تر است. آخرین بار او را در بررسی نیمه به طور منظم زمانی بود که من در درمان سرطان است. پس از آن او به طور کامل متوقف کرده. برای چند سال گذشته هنگامی که من به نام تلفن را فقط حلقه و حلقه تا زمانی که من داد تا شکست داد. وجود دارد بیشتر تماس تولد برای دختران من. او با این حال ارسال یک توجه داشته باشید به من مادر در قانون گفته او دیگر نمی خواهد ارسال کارت کریسمس. من برای چیزی که هر کسی که اهمیت به من به عنوان به خوبی.

من ممکن است درک کرده اند اما من قبول او نشانه های روشن او می خواست بدون تماس. و من تا به حال برای رفتن امید که اگر چیزی جدی در جریان بود شوهر او قرار داده و همه چیز را کنار گذاشته و به من بگویید. یک سال پیش من تو را دیدم یک پسر عموی در یک مراسم تشییع جنازه خانواده. او گفت که او می خواهم صحبت با ناپدری من به تازگی و هنگامی که او می خواهم او را در مورد مادر من — مادر تعمیدی او — او تنها گفت: “او را فراموش کرده است.”

تبلیغات:

در طول چند هفته گذشته به عنوان ویروس تشدید کرده است, من پیدا کردم خودم به طور فزاینده ای نگران او. تا چند روز پیش تماس گرفتم شماره خود را. من انتظار می رود آن را به فقط نگه داشتن زنگ به عنوان معمول است. به نظر من که من ممکن است از طریق به او هر چند من تا به حال هیچ راهکار برای چه می گویند اگر من. آنچه که من تا به حال هرگز پیش بینی شده بود که ناپدری من را انتخاب کنید تا.

مادر من او توضیح داد: نبود خانه. او تا به زوال عقل پیشرفته و او را در یک مرکز نوتوانی اخیر نشت او در زمان. زوال عقل شده بود برای آینده در چند سال گذشته است.

من سعی کردم برای رسیدن به آخرین باری که من به او صحبت کرد و به یاد داشته باشید که چگونه او را صدا. تا به حال من, حال من فکر ؟ او قطعا می خواهم منسجم شده است. اما من نمی تواند به یاد داشته باشید یک بار در زندگی من مکالمات ما تا به حال نمی شده است گیج کننده زمانی که من ممکن است آن را قرار داده پایین گوشی و بلافاصله سعی کردم به تجزیه و تحلیل آنچه که واقعی بود.

تبلیغات:

او زوال عقل تا به حال نشده است علت ما بیگانگی; بود که در آثار تمام زندگی من است. اما در حال حاضر من تو را دیدم که آن را کمک درایو نهایی که گوه. ناپدری من شد پرده در مورد چقدر سخت شده است بر او. او گفت که او نمیفهمد آن را به حال شده است در هیچ یک از کسب و کار خود را اگر او نمی خواهید به صحبت کردن با من و خانواده من است. و او اعتراف کرد که او به او گفت که او می خواهم نوشته من پس از من تا به حال گفت: چیزی به ویژه بی رحمانه به او آخرین بار که ما صحبت کرد. جز این که من هرگز آن را گفت. ما قرار است نمایشی ارز حتی صدای واقعی آن صدا مانند چیزی از یک روز اپرا صابون او استفاده می شود به تماشای قبل از من از مدرسه به خانه آمد. بود و اعتقاد بر آن بی هیچ حرفی. “او باید به من گفت که داستان صد بار” او گفت:. من بدون شک او معتقد است که خودش قبل از اینکه طولانی است.

من صرف مقدار زیادی از زمان و درمان تعجب کنید که چگونه این داستان بین من و مادر من به پایان می رسد. اگر او می خواهم رسیدن به آشتی. اگر من می خواهم برای خداحافظی کنید. اگر کسی حتی به من بگویید هنگامی که او درگذشت. و اگر من می خواهم احساس غم و اندوه و یا امداد رسانی در زمانی که همه چیز تمام شد. من شروع به دیدن که جواب این است: هر دو. نه دلتنگی و نه من وضعیت فعلی را تغییر گذشته و نه او را یک فرد که تا کنون مناسب برای مادری. اما این فقط دست ما هر دو برخورد در اینجا. وجود دارد هیچ جایی هر مطلب به صورت خشم یا ناامیدی. که در آن خدمت می کنند ؟ چه آن را تغییر دهید ؟ بیشتر آنچه که من احساس می کنم فقط دیر-ساعت نوع بخشش.

تبلیغات:

خانواده ها از هم جدا برای تمام انواع دلایل و حتی یک بیماری همه گیر است و نه ضروری برای هر کسی که با عجله به رفع چیز طولانی شکسته و یا تغییر همه چیز است که نمی توان تغییر داد. من به نام مادر من شماره زیرا این احساس چیزی که برای من مناسب دانستن است که هر یک از ما به تصمیم می گیرید چه بهترین برای سلامت جسمی و روحی ما در حال حاضر. “من شما را شگفت زده به نام” ناپدری من گفت. “من او را دوست دارم” من پاسخ داد.

اجازه بدهید به شما بگویم در مورد کاری که من مطرح شده. او پنجمین از شش تا بچه در یک طبقه کارگر ایرلندی کاتولیک ، او ریزه اندام و زیبا در یک جوان Shirley MacLaine راه است. زمانی که او در مدرسه به او نوشت: یک شعر در مورد تمایل به پرواز است. او حامله کردم وقتی که او بود 21. پدر و مادر او را تهدید به پا زدن او را اگر او نمی ازدواج, پس از آن یک کشش برای دیدن جایی که او آموخته است که مادری پذیرش مشروط چیز. ازدواج اول او به طول انجامید همه از سه ماه. او یک رقصنده خوب. او می تواند واقعا خنده دار است. او به دروغ در مورد چیزهایی که او نیاز ندارد به دروغ درباره, و گاهی اوقات او shoplifted. او عاشق “Magnum P. I.” او ترجیح شنبه شب زنده داری توده بنابراین او می تواند یک صبحانه بزرگ در روز یکشنبه. او الناس حرکت بی شرمانه و با همه. او دوست داشت انجام لباس های شسته شده. او دوست داشت من هم در راه است. او در حال حاضر رفته در هر حس به جز یکی از آخرین.

در یک مرکز جایی در نیوجرسی که در آن ساکنان مجاز بازدید کنندگان برای ترس از آلودگی و مادر و بی سر و صدا عبور می کند روز خود را. من می دانم آن را به بدتر اما در حال حاضر شوهر او می گوید: او نسبتا آرام و راحت است. در ذهن من هنوز هم یک کودک و مادرش که فوت 40 سال پیش هنوز زنده است. تام سلک گاهی به دیدار می آید. خارج از این ویروس هستند و در اینجا در نیویورک هر روز به ارمغان می آورد گریمر و ترسناک تر اخبار. اما زمانی که او به نظر می رسد از پنجره, مامان فقط او را می بیند گربه بازی در چمن. او یک زن جوان دوباره. او به نحوی کشیده ترفند برای فرار از این ترور که نگه می دارد مرا بیدار در وسط شب از نگرانی برای خود من دختر. او امن در داخل ذهن و خاطرات خود را. و من برای او خوشحال است.

تبلیغات:

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>