“عشق لیندا”: من خواندن اواخر عشق مادر نامه به مردی که پدر من

من تا به حال می خواستم به شنیدن از او برای مدت طولانی است که من به خودم اعتماد به باز کردن پاکت. من ازدواج در یک ماه, و من تا به حال بسیاری از سوالات را برای مادر در مورد لیست مهمان و منو و آنچه او در مورد غیر مسیحی و غیر هندو-اما-مراسم معنوی من بود برنامه ریزی (intermarriage بودن چیزی است که او می خواهم شوکه خانواده با زمانی که او با پدر من ازدواج).

اما حتی اگر من در بر داشت شجاعت به خیره نگاه کردن او آشنا خط و نوشتن مامان هرگز پاسخ دهند. او یک دهه پیش زمانی که من 23 بود. که چرا از آن همه مطلب فوق العاده ای که یک ماه قبل از عروسی من یک جعبه از عشق او حروف وارد شده در دامان من.

تبلیغات:

مادر من ملاقات پدر من در یک تاریخ کور در بوستون در سال 1978. پدر و زندگی در ماساچوست و در نیویورک, به طوری که آنها نامه نوشت و به نگه داشتن هر یک از دیگر گرم در طول کولاک ’78. من از شنیدن در مورد کلماتی که معتقد پدر که او “یکی” اما تا به حال هرگز دیده می شود آنها را تا زمانی که مادرم فوت کرد من hurricaned از طریق خانه ما در جستجو از آنها…و هیچ چیزی یافت نشد.

عشق نامه در حال حاضر در اختیار من نیست خطاب به پدر من ، آنها خطاب به کالج سابق نوشته شده است زمانی که او 19 و 20 و 21 فقط خجالتی از سن من بود وقتی که من از دست او.

خواندن شخص دیگری نامه عشق احساس غیر قانونی. خواندن خود را مادر عشق نامه به مردی که پدر خود را کاملا خائن. اما حرف مرده است undeliverable. Unreturnable. وجود دارد هیچ چیز دیگری برای انجام این کار, اما نگه داشتن خواندن.

تبلیغات:

من می دانستم که در مورد دختر کالج, دوست پسر, چرا که او تا به حال فرستاده او راست پس از او مریض شدم. مامان به اشتراک گذاشته بود پیام خود را با من در زمانی که او احساس کم او را تشخیص سرطان سینه جدید و سنگین روی سینه اش:

یک مدت طولانی و طولانی پیش وجود زندگی هوشمند, خنده دار, خوب و زیبا شاهزاده خانم پری که ملاقات بخیل و تصمیم گرفت به برخی از صرف زمان با او. از بخیل به حال پدر بود که نه تنها بخیل بلکه بسیار وسواسی و اجباری پیگیری از هر وعده غذایی او را به غذا خوردن در یک نوت بوک و همچنین پیگیری که چگونه بسیاری از shaves او را از هر تیغه تیغ صورت تراشی او خریداری شده است.

نادانسته به بخیل پری شاهزاده خانم با ارسال یک سری از نامه به پدر خود که وحی او نگه داشته در یک شسته و رفته شمع در کنار میز کنار تخت.

سالها بعد که بخیل پدر گذشت و به عنوان بخیل رفت و از طریق پدر خود را شخصی جلوه او را دیدم پشته بسیار خوبی thumbed نامه هنوز هم در یک شسته و رفته شمع در کنار پدر خود را از میز کنار تخت. واضح بود که این شاهزاده خانم نامه داده بود که بخیل پدر یک معامله بزرگ از شادی بیش از چندین سال… اخلاقی از داستان است که گاهی اوقات حتی یک شاهزاده خانم نمی دانند ممکن است تاثیر ماندگار از اعمال خوب است.

هنگامی که مادر را به نظر می رسد در مراسم تشییع جنازه او به من نگاه کرد مثل او می خواهم روح دیده اند. من او را دوباره در یک عروسی هنگامی که او به من گفت در سراسر چمن سبز که بوی مانند تابستان با مامان که من تا به حال مادر من ، من می خواستم هرگز دوباره او را ببیند. تا زمانی که او به من گفت که او تا به حال یک کل جعبه نامه عشق از او خواست که او را به عقب. او بلافاصله به ایمیل من: “با من تماس بگیرید.”

این مرد مادر یک بار عاشق شده و تا حلقه اول: “من امیدوار بودم شما می خواهم تماس بگیرید. من تقریبا انداخت این را اما نمی توانستم خودم را به آن را انجام دهد.”

تبلیغات:

او یک دختر معلوم شد که زندگی در نزدیکی در غرب ایجاد کرد. او از دیدن او در این آخر هفته. می تواند من…?

من می توانم نیست. من خواهد بود در بوستون برای دوش عروس. من ازدواج من توضیح داد که من نمی خواهد که زمان. من عرق کردن بد من تا به حال مشکل نگه داشتن تلفن به گوش من. در اینجا من خیانت پدر من و مادر من بیش از حد. اما من بیش از حد گرسنه برای کلمات او به این شانس در برگزاری دستخط دوباره بروید.

تبلیغات:

ما تصمیم گرفتیم او را ترک حروف با دختر خود را برای من انتخاب کنید تا. این احساس امن و معقول راه حل است. او درنگ در خط قبل از گفتن دو کلمه بیشتر که همه چیز را تغییر داد.

“من متاسفم.”

من اجازه عذرخواهی خود را آویزان در هوا مضطرب در مورد آنچه که او می خواهم بگویم بعدی.

تبلیغات:

“متاسفم برای چه؟”

“من متاسفم که من در آنجا برای او هنگامی که ما با هم بودند. من نمی دانم که چگونه به مسئولیت رسیدگی به او غم و اندوه است.”

من دانشجوی سال اول در دانشگاه زمانی که او برادر بزرگ هواپیما به ضرب گلوله کشته شد بیش از کوه هم مرز با ویتنام است. او با عجله به خانه بود با پدر و مادرش, نوشته, دوست پسر:

تبلیغات:

من نمی باید من و شما نگه داشته فکر کردن در مورد همه چیز. من متنفر بودم به تلفن پاسخ قبل از من برداشت گیرنده فکر کردم این بود که به اخبار بد—و پس از من برداشت گیرنده متنفر بودم به رفتن را از طریق تمام جزئیات و دوباره و دوباره…من آرزو می کنم من می توانم به خواب امشب و فردا و همه چیز همان خواهد بود.

من پیدا کردم خودم را در تلاش به راحتی این غریبه که تا به حال اجازه دهید مامان کردن: “شما هر دو خیلی جوان است. آن را سخت به عشق کسی که زمانی که آنها در حال عزادار.”

من می دانم.

به نام پدر من سه بار در شب هالووین سال آخر دانشگاه. من تا به حال نادیده گرفته دو تماس بیش از حد مشغول کار روی لباس. هنگامی که من در نهایت جواب داد: او به من گفت که تا به حال مرحله IV سرطان است. من نمی ترک تخت برای دو روز. من به خانه به نام هر شب در آن سال و بعد زمانی که من در نیویورک زندگی می کنند در مادر اصرار: رفتن من در انتظار شما هنگامی که شما به عقب بر گردیم.

تبلیغات:

مامان درگذشت یک ماه پس از خود من کالج, دوست پسر, دوست, و من نقل مکان کرد و در کنار هم قبل از ما گلدان و تابه بودند حتی بدون پوشش. او کسی است که وارد آسایشگاه اتاق دقیقه پس از درگذشت او بود که برگزار شد من وقتی که من sobbed به گردن او به عنوان مادر بزرگ سرد که صرف تولد خود را در او بیدار. اما به عنوان زمان نقل مکان کرد و من نمی فاصله بین ما رشد داشته است.

بسیاری از شب من به رختخواب رفت به تنهایی در ما Astoria آپارتمان در حال انتظار برای او به من بپیوندید. من می خواهم به خواب رفتن به صدا از فیلم های او با بازی در اتاق نشیمن اثر شلیک گلوله توسط اجسام در حال سقوط. من می خواهم خودم بگویم اگر او می آید به رختخواب من می مانم.

او می خواهم بعد به من بگویید که او نمی دانست که چگونه به لمس چنین غمگین و عزادار ،

من ناراضی بود اما بیش از حد وحشت زده را ترک کنند. حرکت از او به معنای حرکت از مادر. هیچ کس دیگری خواهد شد که او را ملاقات کرد به من گفت: خودم را هیچ کس دیگری می دانید که من به عنوان او.

تبلیغات:

حروف قبل از من بودند غیر قابل انکار مامان. من به تماشای او نوشتن با تشکر از شما یادداشت برای تشکر از شما یادداشت و پیش نویس از کارت های تولد; اگر او می خواست شما را به عشق او می خواهم او را از راه مستقیم به شما. در نامه های او به سابق او خنده دار بود و deprecating و عملا التماس به دوست:

در 28 آوریل سال 1972

I hate you.

P. S.: دوستت دارم عزیزم.

P. P. S.: من شما را دوست دارم muchly و فقط شما.

در تاریخ 23 ژوئن 1972:

مادرم فقط به من داده برخی از دوستانه زنانه مشاوره. او می گوید: من نباید سقوط بیش از همه شما را (به عنوان مثال بازی سخت برای به دست آوردن) و یا دیگری شما را فراموش کرده ام در مورد من. خوب من از شما در حال حاضر—من باید به شما اجازه می دانم که چگونه من احساس می کنم یا من باید آن را مخفی نگه دارید که من به شما عشق است ؟

بازگشت او آدرس را یک پستچی blush:

پولی P. B. پیرس
گناه لین
فوق العاده, مستقیم, ویرجینیا

پدر خشمگین
حکم بازداشت محصور

مدت زمان طولانی
هیچ بنویسید
Howcom PA

او محصور هدیه های کوچک در بورس برای خود کلمات: سفید, سنگریزه از ساحل. دست ساز ولنتاین. او نوشت: کل نامه بر روی کاغذ توالت و تحت پوشش آن در اهل تفریح و بازی puns. هر عبارت از نیاز ادا شد در یک شوخی فقط یک شوخی عذرخواهی برای احساسات تهدید به رسیدن به او.

تبلیغات:

نشستن با این نامه چند روز قبل از خود ازدواج وحی شد. مامان چپ او را دوست پسر سابق زیرا او مورد اعتماد بود که شخص دیگری در خارج وجود دارد که دوست دارم او غمگین خود در کنار او خیره کننده ترین…و من بیش از حد. عشق نیاز به بیش از داستان های جن و پری و مامان نبود یک شاهزاده خانم است. از بین بردن که وزن آزاد من به پیاده روی پایین راهرو به سمت خود من دارم.

من در حال حاضر در کار است. من به عقب رفت و قبل از اینکه ما از اول تاریخ تا او مرا بالش خود را با نام تجاری از خود گذشتگی خیلی متفاوت از زده-مطابقت با شرکای دهه بیست سالگی من که همیشه flamed بیش از حد به زودی. هنگامی که او شجاعت به درخواست پدر من برای من دست در ازدواج من, ایتالیایی-آمریکایی و پدر او را در آغوش گرفت استقبال او به او هشدار داد: “از دست دادن مادر سخت بود در او. می تواند به شما وعده من به شما وجود دارد برای او ،

پدر تنها درخواست در حال حاضر شوهر چه او خود را داده بود ، مامان آخرین ولنتاین کارت روز پدر خنده دار نیست یا deprecating. آن را پر از قدردانی از یک زن رشد بي پروا از های هر بخشی از خودش را با او شریک:

زمانی که من ناراحت بیش از مشکلاتی که ما در سراسر, شما آرامش من است. وقتی که من بیش از حد بیمار به مراقبت در مورد خودم به شما آرامش من است. و هنگامی که من افسرده در مورد برادر من شما تسکین من… من عشق را به نوازش در کنار شما در رختخواب زمانی که من احساس می کنم خیلی سرد و شما احساس گرم است. من حدس می زنم چیزی که سعی دارم بگویم این است که من شما را دوست دارم و همیشه خواهد شد.

مامان درگذشت در اکتبر 29, 2009 در سن 56. پدر من دست خود را.

تبلیغات:

پدرم دست من گرفت و من راه می رفت پایین راهرو در مه 26, 2019, چند روز پس از آنچه می شده اند و پدر و مادر من’ 40 سالگرد عروسی.

مامان و من غیر قابل جبرانی تغییر غم ما. ما می تواند سخت به عشق. اما من خدا ما بودند—و هستند—loved. ده سال پس از مرگ او خواندن نامه های او بود یک یادآوری بود که من شایسته این نوع از عشق ،

ژانویه 2, 1971: “از آن زمان به ثبت نام در حال حاضر, بنابراین من به یاد داشته باشید O. K.? عشق لیندا.”

What We Inherit; Jessica Rotondi

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.dehec.sutny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>