رحمت و فضل: بازپس خانه و خانواده از دست رفته به پدر من اعتیاد

من با پدربزرگ و مادربزرگ’ خانه از پدر من در فوریه 2019. آن را نشسته در حدود یک چهارم مایل از جایی که من بزرگ شدم هر چند دوران کودکی من در خانه سوزانده چند وقت پیش. من هرگز فکر نمی کردم من می بینم من را خانه دوباره. آخرین بار من تا به حال شده است وجود دارد در شب کریسمس 2013, و من به خودم قول داده من هرگز دوباره.

وقتی که من تعداد بازدید در شب کریسمس, این اولین بار من تا به حال بازگشت پس از papaw درگذشت در سال 2011. پیرزن درگذشت چند سال قبل از او. در حال حاضر با داشتن کامل سلطنت از خانه آن نگاه مانند آنچه که من تصور کنید پدر من احساس باید در داخل. او یش یک پتو بیش از یکی از این درگاه برای نگه داشتن هوای گرم در اتاق نشیمن. او تا به حال قرار دادن تاشو و تلویزیون در آن وجود دارد که همه اشتباه — papaw را تاشو و تلویزیون همیشه در اتاق نشسته بود که در حال حاضر مسدود شده. این نیز که در آن چوب اجاق گاز شنبه و مورد استفاده را در هیزم از ایوان جلو پوشیدن مردان دستکش. او به نظر می رسید هرگز به خاطر داشته باشید که کارهای عادی و روزمره که من متوجه شدم به عنوان یک کودک. من نمی دانستم تا بعدا که خانه خود را هرگز سرد در زمستان و هرگز در تابستان. بابا تا به حال تحت پوشش تقریبا تمام پنجره ها در پلاستیک ضخیم بنابراین شما نمی تواند خارج است. گرمای خشک و ضخیم تر ساخته شده توسط دود سیگار که در هوا آویزان با هیچ جایی برای رفتن.

تبلیغات:

کثیف, ظروف نشسته در سینک و dirtiness از خانه ساخته شده من خاص نبودم گرسنه برای مواد غذایی پدر و ارائه شده به ما. تاریکی داخل بدتر شده توسط پدر و خوی و من تعجب که چرا او نمی باید از داروهای معمول در سیستم خود را. من تا به حال به عنوان یک کودک آموخته است که او می تواند شاد حتی سخاوتمندانه زمانی که او مواد مخدر. اما زمانی که او وجود نداشت و نادیده گرفتن لبه به صدای او. من از تجربه می دانستند که او می تواند منفجر شود در هر زمان و احتمالا به دنبال یک دلیل برای.

این خانه سایت هر روز شکرگزاری و کریسمس شام من می توانم به یاد داشته باشید. پیرزن به من کیک تولد که ما خوردند در دور میز آشپزخانه که زمانی متعلق به او است. در بهترین سال های کیک توت فرنگی با رنگین کمان پاشیده شکر و تخم مرغ. من به تماشای او می تواند سبزیجات, او, قرار دادن لیتر Mason jars به یک حمام آب در همان دور فلزی وان که او گاهی اوقات غرق ما بچه ها در. ما خوردند مرغ سرخ شده و یا همبرگر در جدول بعد از کلیسا هر یکشنبه. گاهی اوقات زمانی که مادرم زد و از من پدر ما در اینجا آمد ،

پیرزن نگه داشته و خود را به طبقه چوب صیقلی و تمیز. من فکر نمی کنم من تا به حال دیدم یک ظرف غذا در خانه او. او تقریبا هرگز گوش به موسیقی و تنها صدا از جهان خارج است که قطع صلح از خانه او آمد و از صدای آرام در Papaw تلویزیون که او معمولا به تماشا در شب. آنها دعا قبل از هر وعده غذایی و مادربزرگ و Papaw دعا با من در کنار آنها زمانی که من صرف شب وجود دارد. نماز خود را زد مانند سرد جریان به ذهن کودک است. عزیز پدر آسمانی ما با تشکر از شما… ما به شما می آیند… به ما کمک… کمک عزیزان ما… همه ما را ببخش.

تبلیغات:

من رفتم تا در آنجا در شب کریسمس احساس موظف به سفر که من تا به حال قرار داده و برای یک سال بهانه و مبهم ادعا می کند که من می آیند به عنوان به زودی به عنوان من می توانم. پس Papaw درگذشت پدر من زندگی کرده بود در من پدربزرگ و مادربزرگ’ خانه با من نوجوان و برادر بود که در حدود 15 سال جوان تر از من است. من برادر ناتنی او نیز فقط یک نوجوان و استفاده می شود به زندگی می کنند وجود دارد اما او حرکت نمی کند بعد از آخرین باری که وارد سیستم نگهداری. مادر خود را هنوز هم در زندان است.

من در اوایل سی سالگی و در زمان من 12 ساله پسر و پنج سال با من. من سوار تفکر وجود دارد که با وجود تمام درد او تحمیل کرده بود در من و خواهر و برادر و مادر من پدر من هرگز صدمه دیده نوه او. من فکر می کردم و به آنها یک قطعه مهم از خانواده خود — ناقص اما همچنین یک ارتباط حیاتی به holler جایی که من رشد کرده بود. من تا به حال تحت فشار قرار دادند و کشیده شده توسط غالب نیروهای که قرار محسوس و قابل مشاهده برخی از, آن را به عنوان تشکیل شده و من مجبور به ناقص کسی که در نهایت ، من به ارمغان آورد هدیه برای پدر و مادر خواهر و برادر. پدر من به پسر من 20 دلار و به او گفت که آنها رفتن به کمپینگ ،

پدر دودی داخل بود که هرگز اجازه زمانی که پدربزرگ و مادربزرگ من زنده بودند. خانه پر شده بود با سایه ها که در آن قبل از نور و نسیم سرد تا به حال از طریق طراوت پناهگاه من papaw و ایجاد شده از طریق آرام خود را کار. زمانی که پدر شروع به صحبت در مورد خود گینه مرغ و همسایه و چگونه او را شلیک که همسایه, قدیمی, آشنا وحشت رز درون من. آیا او یک تفنگ ؟ مطمئنا او pawned همه آنها را برای مواد مخدر. اما چه می شود اگر او لطمه می زند و کسی که در مقابل بچه ها ؟ چگونه می شود آنها همیشه بهبود می یابند ؟ چه هستم من انجام در اینجا ؟

تبلیغات:

ما در سمت چپ به زودی پس از آن, و من تصمیم گرفتم من هرگز بازگشت.

* * *

اولین بار من شنیده ام پدرم عکسبرداری تا برادرم به من گفت که چگونه او را تماشا. آنها در یک تریلر که در آن پدر زندگی می کردند نه چندان دور از دهان holler که در آن ما رشد کرده بود. پدر ما در زمان یک سوزن از یک مرد دیگر که فقط با استفاده از آن فرو مایع قهوه ای به بازوی خود و ارائه سوزن به برادر من. من مطمئن شوید که چه بدتر بود — ارائه پسرش هروئین یا او ارائه یک سوزن. من تعجب که چگونه از آن بود که هروئین آمده بود به شهر کوچک ما در کنتاکی شرقی. رشد من می دانستم که هروئین مواد مخدر شهرستان و من همراه آن را با تمام کثافت و جنایت و خطر از شهرستانها در فیلم من تماشا در 1980s. اما بهترین قرص تغییر کرده بود — شما نمی تواند آنها را سرکوب و خروپف آنها دیگر. شما حتی نمی تواند آنها را سرکوب و آنها را شلیک کنید. اگر پدر من شده بود یک معتاد تمام زندگی خود تمایل به استفاده از سوزن به نظر می رسید به علامت جدید کم است.

تبلیغات:

چگونه است که یک منطقه شناخته شده برای آن قانون شکنان شد تا وابسته به دارو و رفاه دولت ؟ برخی را به شما بر این باورند که این یک پیشرفت طبیعی برای کل جمعیت به حرکت از استقلال شدید و بی قانونی به slinking در اطراف دفاتر پزشکان برای هر سایه تجویز یک فرد می توانید دریافت کنید. آنها را به شما بر این باورند که کل یک گروه از مردم را می توان نادان از نظر اخلاقی ورشکسته و irredeemably تنبل و کسانی که کیفیت هیچ ربطی به سیستم های آموزشی که شکسته شد, از آغاز, اقتصادی, اختلاف یا حتی تجمعی تجربه گفته بودن که خود افراد تنبل, احمق بی اهمیت است. شما فکر می کنم که آپالاچیا به حال بازار در گوشه ای در شخصیت ضعیف.

من استفاده می شود به نفرت از آن است که پدر من قرص در چنین سن جوانی — در اواخر نوجوانی یا بیست سالگی فقط یک کودک نسبت به سن و سال من در حال حاضر. اما من فکر می کنم در مورد چشم انداز او رو به عنوان یک مرد جوان مشغول به کار در یک ایستگاه گاز. من فکر می کنم در مورد این مسخره است که هنوز هم spewed از تلویزیون به من وقتی که من یک کودک بود و چه من هنوز هم آن را بشنوند و آن را ببینید در حال حاضر پس از ما ظاهرا بزرگتر شدن این نوع از کلاس طنز. من فکر می کنم در مورد شب ما به رختخواب رفت گرسنه و یا ترس از دست دادن خانه ما و من فکر می کنم در مورد بچه ها به مدرسه رفتم با که زندگی در یک اتوبوس مدرسه و من تعجب می کنم که گاهی اوقات به همین دلیل تمام جهان نیست خرناس قرص.

پس از من یاد گرفتم پدر من تیراندازی آن خواهد بود در حالی که هنوز هم قبل از من شنیده ام کسی بحث در مورد مواد مخدر بحران و من تعجب می کنم آنچه در آن بود که اتفاق افتاده بود در ما holler و در خانواده و در خانواده ها در اطراف من برای حداقل 30 سال قبل از هر کس متوجه. و من اعتراف خواهد کرد که احساس کردم هیچ مقدار کمی از اهانت زمانی که من متوجه شدم اخبار — این tearjerkers آنهایی هستند که قرار است به خار قانونگذاران به عمل و الهام بخش جدید برنامه های مدرسه برای نجات فرزندان ما — آنها هنوز هم بحث در مورد افرادی مثل پدر من: دبیرستان ترک تحصیل بود که در داخل و خارج از زندان که از دست داده است و به ما برای حداقل 40 سال در حال حاضر.

تبلیغات:

اما خانواده ما نیاز به خواست و او را به عنوان یک شوهر و پدر و پسر زمانی که ما فقط فقیر و ضعیف تحصیل در کوچک ما فریاد, قبل از هر یک از ما می دانستند چه مواد مخدر بود و یا چگونه صنعت داروسازی کار می کند. بعد ما می دانستیم که خیلی در مورد انواع مختلف درد یک فرد می تواند احساس.

* * *

وقتی که من رفتم برای دیدن خانه درست قبل از من انتظار ندارد که او می تواند ساخته شده اند محل حتی بدتر از زمانی که من تا به حال دیده می شود آن را شش سال قبل از آن است. زباله و فراموش کرده همه چیز تحت پوشش اموال. Coops مرغ و بی رحمانه یک نسخه از لانه های ساخته شده از سیم مرغ و یک سقف فلزی نشسته در حیاط. یک سگ بزرگ است که به نظر می رسید هر دو تهاجمی و ترس از من استقبال. من می دانستم که آن را هرگز به یک دامپزشک. من تعجب اگر من پدر آن ضربه با کمربند خود را مانند من تا به حال دیده می شود او را به سگ های دیگر زمانی که من یک کودک بود.

تبلیغات:

زمانی که من پا از طریق درب عقب دیدم دو گه کوره ، یکی دیگر از اجاق گاز آشپزخانه نشسته بیکار در جلو ایوان. هر سطح در خانه, کثیف, اما هر سطح نیز یک چیز قدیمی, پست, ظروف کثیف خالی, بسته سیگار است. دل تنگی بود بدتر پلاستیک و پرده که او تا به حال بیش از یش ویندوز و دوده است که تحت پوشش دیوار و سقف و درگاه. او خندید او را به من نشان داد بزرگ سوخته دایره در کف اتاق نشیمن. “ما وحشی در قرص” او گفت:. “ما اجازه اجاق نفتی را از دست و آن را گرفتار کوچ در آتش است.” من بعدا متوجه شدم آتش سوزی اتفاق افتاده بود سال پیش.

او را به زندان رفت و در مدت کوتاهی پس از او منتقل به یک تریلر من او را به عنوان بخشی از پرداخت من برای مادر است. او تا به حال تنها تعداد کمی از چیزهایی که من از چپ به حرکت می کند هر چیز دیگری او تلقی ارزشمند و همچنین به عنوان تمام زباله. برای شش ماه آینده و یا تا من سوار ساعت و نیم به پیرزن خانه هر بار که من احتمالا می تواند. من نمی دانم چه چیزی برای انجام با خانه من خریده بود اما من تصمیم گرفتم که من می توانم افتخار پدربزرگ و مادربزرگ من با تمیز کردن شواهد از پدر من غم و اندوه از اموال. نمی دانستند چه نتیجه خواهد بود من فقط خدمت به این سرزمین و این خانه که به من خدمت کرده است به خوبی به عنوان یک کودک.

برای ماه من پیدا کردم خودم را کارگردانی خدمه برای بازگرداندن این سایت مقدس به عنوان به عنوان بهترین ما می تواند. ما سوخته برخی از زباله — کتاب و مبلمان و حتی من papaw ، مرد دیگری را قطع بوته ها و خاردار که رشد کرده بود تا در مقابل از خانه, درست در کنار نهر. برق حذف سیم های برق که رفت از خانه به outbuilding و از outbuilding به انبار. پدرش بوش hogged این زمینه است. من پرداخت می شود یک سپتیک تانک تمیز کردن خدمات برای آمدن خالی سپتیک. “آن را تمیز نشده در 20 سال شاید هرگز تمیز شده است” او به من گفت. من فکر کردم که بعد میخواستم بدونم چه نوع شعری عدالت وجود دارد در من تمیز کردن پدر من تحت اللفظی گه و تمام است که انباشته شده بود از مردم من برگزار عزیز برای مدت طولانی.

من سعی کردم به مالش دادن دوده کردن دیوار. سفید بیضی و مربع نقطه چین مشخص شده اند فضاهای جایی که من پدربزرگ و مادربزرگ’ عکس از ما آویزان بود و قبل از کوچ آتش. پدر در زمان اکثر عکس ها با او. او در سمت چپ ظروف کثیف در سینک کامل کیسه زباله در انبار برخی از جوجه ها و مرغ گینه و لوقا سگ من بود از ترس.

تبلیغات:

در نهایت من sanded دیوارها و رنگ همه آنها را. Guineas درگذشت بسیار به سرعت, و من می خواهم به کشف بدن خود و بو و حرکت آنها را با یک بیل بنابراین ما می تواند ادامه کار و تمیز کردن. ما در زمان های قدیمی فرش از طبقه بالا — فرش من پیرزن kneeled در کنار تخت او را به عنوان او گفت: نماز و من گوش دانستن قدرت وجود دارد در کلمات او صحبت کرد. همان فرش پدرم اجازه دهید سگ خود را با استفاده از به عنوان یک حمام. جوجه یک به یک ناپدید شد فقط به عنوان من یکی از coops مرغ آماده به تعمیر. من فکر کردم من می توانم همه آنها را ذخیره کنید.

من تعجب اگر من در انجام کاری دیوانه, تلاش برای رفع تمام چیزهایی که او تا به حال شکسته و تمیز کردن messes نجات موجودات او ترک. من رانده شده توسط یک بیمار غم انگیز نیاز به حق پدر من خبط ؟ برای پاک کردن گناهان خود را? و یا می تواند به من در واقع چیزی بازگشت به صفحه اصلی این سرزمین پدربزرگ و مادربزرگ که از بین رفته اند از طریق محض خواهد شد و تعداد زیادی از عرق? شاید من می دانم در نهایت.

به نظر من در حال حرکت به خانه بیش از یک بار, اما من می دانستم که پدر من در نهایت دوباره انتظار آن را به خانه خود را به عنوان به خوبی. من تا به حال رویاهای که در آن من تا به حال نقل مکان کرد و در من از من گرفته شد. در دیگران پیرزن آمد به من در وحشت به من گفتن باقی نمی ماند. که آیا آنها نبوی و یا به سادگی بازتاب اضطراب من احتمالا مهم نیست.

طنز از دست داده بود به من که من پیدا کردم خودم تمیز کردن پدر من میکشید سال من تبدیل 40. من تا به حال دهه را صرف تلاش برای تمیز کردن ظروف سرباز یا مسافر از من نفس خود را و سمت چپ پر از ترس و اضطراب پس از ناپایدار دوران کودکی است. به عنوان من به اصلاح خانه و زمین استفاده می شود که تنها جایی است که من احساس امن من به آرامی متوجه من شد به خودم هدیه ای از تحول است. من اطمینان خودم — یک بار دیگر — که آنچه نادیده گرفته شده رشد می تواند آنچه را که رها شده را می توان ذخیره به عنوان زمانی که من سعی در نگه داشتن نمی دانستند اما اعتماد که چیزی زیبا پیروز خواهد شد.

تبلیغات:

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>