من نوزاد متولد همان زمان من است و به قتل رسید — آغاز و پایان

آن را کمی پس از 8 p. m. در 14 ژانویه 2020 و من ارسال شده تا در یک جدول در موتور خانه استودیو/نوار که در آن من یکی از بهترین دوستان من عکاس, Devin آلن میزبان ماهانه هنرمند مذاکرات سری. من نگه داشتن یک چشم بر روی گوشی من در حال انتظار برای یک متن از همسر من, کارون به عنوان من من صبر کنید به نوبه خود بر روی صحنه در حالی که دوستان شما و دوستان دوستان شما را دور از نوشیدنی های اطراف. خلق و خوی است اما جشن ما نیست جشن هر چیزی خاص دقیقا. آن را به خصوص در روز های خاص در امریکا, اما هر روز بالاتر از زمین در بالتیمور نوع خاص است. ما یک شهرستان نسبتا کوچک با فوق العاده بالا و نرخ قتل, و ما تا به حال فقط بسته 2019 با 348 قتل.

در این رویداد Devin مصاحبه های محلی سازندگان در مرحله بیش از نوشیدنی است. یک گروه از هنرمندان از جمله من دعوت شده بود که شب به روکش کار ما در سال 2019 و به اشتراک گذاری آنچه که ما برنامه ریزی برای سال 2020 است. مشروب در جریان است در حال اجرا در هر جهت در این رویداد,, بنابراین من نمی تواند از زن باردار به تحمل آن است. این طرح برای من به آمار محل به من بخشی از صحبت و من قرار بود به ترک احتمالا دریافت یک متن از او به من گفتن سلام عزیزم به ارمغان بیاورد میگو زیر خانه. آن را نزدیک شدن به موعد مقرر و من می خواستم به خانه با او.

تبلیغات:

“نوزاد متن من اگر شما می خواهید چیز دیگری برای خوردن میگو زیر یا چیزی” من تا به حال به او گفت: در تلفن به من راه من به جلوی درب خانه ما. “این رویداد نباید که طولانی است. من سمت راست صفحه اصلی پس از آن.”

“آیا نوشیدن بیش از حد” او هشدار داد.

من احتمالا باید در خانه مانده ام ، ما نمی دانیم که او در حال حاضر در کار است.

تبلیغات:

“Yoooo فرض!” من از شنیدن صدای من به عنوان پارک. “نمی دانم شما آینده شد امشب!”

دوست خوب من دی دیو محبوب بالتیمور رپ که همیشه پوزخند و گرسنه به ایده های تجاری, اهداف و برنامه های پیاده روی من پوشیدن خنک نامه قنتد, ژاکت که من به شوخی به او بگویید من قصد دارم به سرقت.

“شما را شگفت زده ain’t در تور تق کسانی که کتاب” او می گوید. “من عاشق خواندن بله یکی از جدید. من افتخار دارم که شما من را در وجود دارد!”

تبلیغات:

“بیا ما خانواده” من پاسخ. “و من در خانه در حال حاضر فرض. دختر بچه من در اینجا خواهد بود هر روز در حال حاضر.”

او چشم بزرگ رشد بزرگتر و او به من می دهد یک پوند و سپس شرکت در آغوش بگیرید.

“که عشق bro! بهتر شادی از اینکه پدر! بیا داخل lemme گرفتن شما یکی!”

تبلیغات:

آرنج و بهانه-من-اتاق-فقط صبر کنید در طرف دیگر درب هر دیوار تزیین شده با نقاشی های شناور بیش از چاشنی و بالا و آمدن هنرمندان به طور یکسان. اگر شما می خواهید به حذف صحنه هنر در بالتیمور و بخش عمده ای از طرفداران خود را, همه شما تا به حال انجام بود رها کردن یک بمب در موتور خانه که شب. خوش شانس برای من و دی دیو ما نمی باید به نگرانی در مورد نوشیدنی; Devin رویداد حمایت از عرضه بیش از اندازه کافی برای خود هنرمندان برجسته.

“دوین!” من تماس کشیدن او به دور از سه مکالمات. “قرار دادن من در مرحله ASAP bro. من عاشق خانه!”

9 بعد از ظهر من دوخته برابر دیوار در حال حاضر با شش دور از نوشیدنی های صف در مقابل من — برخی از پاک کردن برخی از قهوه ای مخلوط و یک دسته از فریاد, رپ خنده, جشن گرفتن کلی لباس پوشیدن مردم در تلاش به بازی گرفتن شجاعانه من به نوشیدن این نوشیدنی که. من نگه اولیه من جام و جرعه جرعه به آرامی. به عنوان آنها صحبت و شوخی و آمادگی برای نشستن با Devin در مرحله, من به آرامی به دور نوشیدنی آنها به انتظارنشسته بودند تا برای من به افراد دیگر و یا حتی بازگشت به آنها را به عنوان اگر من که دور و آنها حتی متوجه نیست.

تبلیغات:

“Yo” ما به رهبری تا به مرحله” دی دیو به من می گوید. “برویم!”

من به نظاره نشست و به تماشای دی دیو با یکی از رپ همکاران و دوستان نزدیک من — FMG دز پیوستن به Devin روی صحنه است. آنها بحث در مورد رپ, زندگی, خانواده و عشق آنها را برای شهرستان ما است. دی دیو سهام خود را پیروزی و استقبال مبارزات خود را در صنعت موسیقی با عشق غیر قابل عبور. بسیاری از مردم ترک بسیاری از هنرمندان متوقف شود; او نمی تواند تصور کنید که. کلمات خود را روشن همه ما دشوار صنایع, ترک من با گرسنگی به, بهتر, با یک حس فوریت. انرژی من آمار این مرحله چند دقیقه بعد با همان آتش زیر سرب خود را در تلاش برای ایجاد انگیزه در مخاطب. پس از سخنرانی ام دی دیو و من در نهایت گرفتن که نوشیدنی و نان تست به حرکت ما را در ساخت در سال 2020 است. من ساخته شده آن را از طریق شب هدف قرار دادن دو نوشیدنی max, اما یکی بیشتر نمی خواهد صدمه دیده است. پس از همه 2019 شده بود و ما نیاز به جشن گرفتن آن برنده است.

“من به یاد داشته باشید شما ساخته شده من آلبوم چند سال به عقب؟” دی دیو می خندد. “ما باید شما را به عقب!”

تبلیغات:

“Yooooo ، lemme رپ بعدی زمان من آماده هستم!”

حدود چهار سال پیش من با یک مقدمه در یک دی آهنگ به نام دیو “را از آن دور است.” من واقعا به یک برنامه قبل از من وارد استودیو و من خیلی از رپر حتی اگر من مصرف موسیقی مذهبی است. او به من گفت: به چیزی می گویند بالای سر من, بنابراین من با این آمد: “ما از شرق بالتیمور پس چیزی قراره اتفاق می افتد به شما. کسی دیگه سعی کنید شما ممکن است شوهر شما ممکن است fuck کسی شما ممکن است دریافت شات — اما شما میخوای از طریق چیزی. ما زیادی به انجام یک کمی از زمان. بنابراین آنچه که من انجام وجود دارد, اگر آن را بهره من با خانواده یا تیم من…”

“Yo” من عاشق lil آزاد ویترین آینده هفته آینده” دی دیو می گوید. “شما باید فرض!”

“من آنجا خواهم بود” من می گویند که من بازی شیر یا خط یک نشانه صلح و سر به ماشین من فقط در زمان برای دریافت سلام عزیزم به ارمغان بیاورد میگو زیر صفحه اصلی متن.

تبلیغات:

10 p. m. کارون بزرگ بارداری ولع مصرف بود و میگو سرخ شده با همه چیز و فوق العاده hots از بلا رم در ورزشگاه همپدن بخش بالتیمور. جامد ولع مصرف مناسب و معقول sub. مانند یک شوهر خوب من همیشه تحویل بدون گرفتن بیش از حد بسیاری از سوالات. من در حال حاضر آن را به او خواهم آن را یک جایزه اسکار و یا یک کمربند قهرمانی. او به نظر می رسد واقعا راضی و خوشحال. معده او را ناراحت; اشتهای او آمدند و رفتند و شاید سعی به بازگشت دوباره. من بعدا متوجه شدم که او تا به حال تجربه شده است انقباضات پس از 8 p. m. اما تا به حال می خواستم به نگرانی من در مورد آن را یک هشدار اشتباه است.

10:37 بعد از ظهر کارون نشسته و لایه برداری کاغذ و فویل را از روی ساندویچ. “من واقعا احساس خوب,” او می گوید. “چیزی متفاوت است. این انقباضات در حال چیدن است. شما فکر می کنم ما باید به بیمارستان؟”

ما در حال آماده شده برای این لحظه: نه ماه خواندن, صحبت کردن, دعا, فکر, برنامه ریزی, بیش از برنامه ریزی برای ساخت یک لیست پخش برای کودک نامگذاری لیست پخش پس از تولد نوزاد است. ما ساخته شده یک لیست بسته بندی برای یک شبه چمدان برای بیمارستان: شب, لباس های ویژه تغذیه با شیر مادر و بند یک بلندگوی بلوتوث شمع معطر یک فندک و یک منتشر و کتاب. اما ما تا به حال بدست نمی اطراف در واقع بسته بندی هر یک از آن. ما پرتاب آن همه را به یک چمدان بازی شیر یا خط آن را به پشت کامیون و رفتن. کارون تلاش می کند به خوردن زیر به عنوان ما را در راه ما را به بیمارستان. او می داند که این ممکن است آخرین شانس خود را به غذا خوردن در حالی که برای.

11 p. m. آنچه که این کودک از رفتن به نگاه مانند? آیا واقعا زمان ؟ اگر چه او وزن 15 پوند ؟

تبلیغات:

من اجازه کارون در ورودی اصلی به کار و تحویل منطقه بیمارستان و پارک در گاراژ به راحتی از 2000 مایل دور. من کشیدن چمدان را از طریق پیچ و خم از بیمارستان و عضویت در یک بررسی ،

آنها به ما بگویید که او تا به حال تنها متسع دو سانتی متر که به اندازه کافی به واقعا انجام هر کاری است. ما نمی تواند باقی بماند اما این پرستار می گوید ما به اتمام است ، “راه رفتن در اطراف بیمارستان و ببینید چه اتفاقی می افتد,” او می گوید با یک چشمک. چشمک معنی است که ما باید به خانه و لرز از آنجا که نوزاد نمی آیند. اما فقط در مورد او است و ما باید دوباره ما می خواهم در حال حاضر بررسی می شود.

1:30 a. m. ما سعی می کنیم برای استراحت. شاید ما سعی می کنیم به تماشای یک فیلم و یا شاید ما watch Ice T و سرهنگ بنسون را به پایین یک متجاوز به دو میلیون بار در “Law & Order SVU” و یا شاید آنها سازمان دیده بان ما از آنجا که کارون را در جای خود غلت بزنید و عطفی در راه رفتن به عقب و جلو در داخل و خارج از حمام بالا و پایین مراحل و ظاهرا کارکنان بیمارستان منتقل خیلی سریع زمانی که آنها فرستاده ما خانه به خاطر نوزاد است که قطعا در آینده در حال حاضر.

“او به” کارون می گوید. “آن زمان است.”

تبلیغات:

ما انتظار داشتند که او در اواخر ژانویه — 23 دقیق می شود. ظاهرا او به دنبال او دستور کار خود.

4 صبح در بیمارستان ما یاد کارون چهار سانتیمتر متسع شده. نوزاد است که مصرف کمی شیرین او اما او در حال آمدن است.

روزنوشت کمی ادم خرف و بی هوش پرستار را به اتاق می آید و شروع به توضیح اپیدورال روش. همسر من برنامه ریزی شده بود به سعی کنید به تحویل دختر ما به طور طبیعی اما می خواهد یک دقیقه به وزن گزینه های خود را و پرستار block-head در واقع به او می گوید به دریافت اپیدورال و یا رفتن به خانه.

کارون نیست در برابر اپیدورال. تولد برنامه تغییر تمام وقت. او فقط می خواهد به مطمئن شوید که او را در اتخاذ تصمیم درست برای بدن است. پرستار رول چشم خود را و شروع به توضیح تولد یک کودک به ما به عنوان اگر ما کودکان هستند. من یک نویسنده کارون یک وکیل و ما هر دو گواهی گه-سخن گفتن به طوری که به پایان می رسد به سرعت و ضعیف برای پرستار.

کارون را انتخاب چالش یک تولد طبیعی.

“آیا شما می دانید آنچه که بدان معنی است ؟” پرستار می پرسد دوباره. “آیا شما را در درک آنچه شما می گویند? آیا شما گرفته تولد کلاس؟”

“بله ما در زمان یک در اینجا, در این بیمارستان,” کارون می گوید.

ما ایستاده در تصمیم گیری و اخراج پرستار ادم خرف و بی هوش. و ما حاضر به او اجازه کشتن ما پرنیان.

7 صبح این زمان واقعا شیرین تیم از پرستاران رول مانند سه فرشتگان, لبخند و تکان هماهنگ است. انرژی خود را آرام بخش است — فقط آنچه ما نیاز پس از شکست دادن اپیدورال در اتاق قبلی. آنها به ما می گوید همه چیز در حال رفتن به خوب و قهرمان کارون برای امید بستن برای تولد طبیعی قبل از خروج در یک ردیف و گفت آنها خواهید بود در مدت کوتاهی.

ما تصمیم به دعا.

ساعت 10 صبح سه پرستاران دوباره به اتاق برای استراحت کارون آب.

من همیشه فکر می کردم شکستن آب خواهد بود این بزرگ تولید — جریان سیال ترکیدن مانند یک چشمه اب گرم یا یک شیر آتش نشانی شستشو همه ما در سراسر اتاق. من احتمالا تماشای بیش از حد تلویزیون. هنگامی که این اتفاق می افتد به کارون, من واقعا نمی هر چیزی را ببینید.

من تنظیم موسیقی و کرک در منتشر کننده. یک بوی سنبل پر هوا آرام ما حتی بیشتر به عنوان ما صبر کنید. من نور شمع به بالا بردن اثر اما یکی از پرستاران می گوید که هیچ-هیچ. “شما در حال رفتن به مجموعه ای از دود آلارم خاموش است.”

ساعت 11 صبح کارون تنفس.

12:30 p. m. من راه رفتن تا سالن به انیشتین نان ساندویچ به خاطر من گرسنه و پرستاران می گویند ما بود یک دقیقه. زمانی که من به عقب بر گردیم نان و تخم مرغ گریس آغشته بیش از همه به دهان من مثل عابر پیاده, من تماشای او تب و تاب بودن نفس و اجرا نسبت به درد در یک عرفانی غیر قابل تصور در راه است.

1:15 بعد از ظهر شاهد من سحر و جادو. سحر و جادو خالص.

زنان قوی و انعطاف پذیر در راه بسیاری از مردان نمی تواند درک. اما این متفاوت است — آن را در سطح دیگری است. کارون vibes به موسیقی bopping سر خود را و آواز خواندن همراه به R&B لیست پخش. او لبخند طریق اشک. او نفس می کشد. او به کودک در حالی که مالش معده او گفتن او را که همه چیز OK بود. او می پرسد اگر من به عنوان اگر من سزاوار آن است. آن را در مورد من نیست, آن را در مورد او و کودک ما است, اما او هنوز هم متوقف می شود و به نظر من حتی به عنوان من حتی نمی تواند شروع به درک آنچه در بدن او در حال رفتن از طریق مبارزه او در را به کودک ما به جهان است.

“در حال OK ؟ شما در حال انجام این کار خوب!” من می گویم اگر من رشد بیشتر وحشت زده توسط دقیقه است. من نمی خواهم به مرگ یا کودک ما به مرگ و این اتفاق برای زنان بیش از حد اغلب در این کشور اغلب که من تا به حال برای متوقف کردن خواندن مقالات در مورد خطرات سیاه چهره زنان در هنگام زایمان.

پرستاران در آمده و به بررسی ما آنها را دوست دارم بیشتر توسط دقیقه است. “من امیدوارم که این کودک می آید قبل از دریافت آنها در محل کار!” کارون می گوید.

“Nah, واقعی هر چند” من پاسخ داد: “ما نمی نیاز به هر گونه بد انرژی در اطراف ما است.”

کارون شل. ضعف با همه چیز من خسته خودم و من به خواب رفتن. مادر می رسد و من از خواب بیدار برای تماشای کارون چمباتمه بیش از یک یوگا توپ هنوز تنفس هنوز ساق بلند, وب کم, هنوز, جادویی. او حرکت بین تخت و یوگا توپ و برگشت به رختخواب به عنوان انقباضات قوی تر رشد می کنند. من جوک — نه شاخی پدر, جوک آنهایی که خوب به روشن کردن خلق و خوی.

خانواده در می آید و اما کارون باعث می شود آن را روشن است که او تنها می خواهد من آن شیرین کتاب داستان پرستار و دکتر در اتاق وقتی که آن زمان به کودک فشار ، که به من می دهد این کار از لگد زدن به هر کس دیگری به بیرون از اتاق در حالی که حفظ صلح است.

5:35 بعد از ظهر کار را شروع به دریافت بهترین از کارون. او از لحاظ جسمی خسته شده, در, درد, را برای بیش از 20 ساعت پس از راه رفتن در اطراف موقعیت های مختلف و خوردن 50 popsicles آنها در حفظ و گفت: او هنوز هم نمی متسع شده به اندازه کافی. در این مرحله گرفتن اپیدورال به نظر می رسد بهترین گزینه است. سپس پرستاران بررسی آخرین بار و او را ده سانتی متر است.

“برو مادر من” کارون می گوید و من اجرا به لابی گرفتن مادر و ما حق بازگشت به اتاق زایمان.

5:50 p. m. من نمی دانم که چگونه علم کار می کند اما ما تا به حال گفته شده است که دکتر نمی خواهد در آینده تا تقریبا شش و شاید نوزاد, گوش دادن است چرا که زمانی که او به حداکثر خود رسیده کم کم به او سر.

تاریک فر همکار به جهان است. قلب من پوند است. هر کس که در اتاق پراکنده به موقعیت خود را. معدن است که به کارون را به سمت چپ و مادرش او را در سمت راست.

“آیا شما با رفتن به قطع طناب?” دکتر از من می خواهد.

“البته!”

جهان متوقف می شود و همه من می توانید انجام دهید این است که بگویید کارون چه شگفت انگیز است که چگونه افتخار من به عنوان او را هل هل هل هل می دهد و سپس به یکی از با شکوه فشار آوردن کودک ما به کلمه.

نوزاد آنقدر کوچک است که آن را ترسناک — رنگ پریده به عنوان شیر سویا با رشته فرنگی برای اسلحه رشته فرنگی برای پاها — و او خالدار با مایع و نه تنفس.

من چک کارون به مطمئن شوید که او هنوز نفس او است. دکتر تماس ما بچه های زیبا, دست من قیچی و به من می گوید که در آن به کاهش است. آیا او زنده است ؟ من قطع و آنها را کودک به سمت دیگر اتاق به بررسی ، من به دنبال.

او به نظر می رسد حتی کوچکتر از اینجا و او هنوز رنگ پریده. اما این بار چشم خود را باز و سپس او شکلک در من و اجازه می دهد تا از یک فریاد. برای اولین بار در یک مدت زمان طولانی واقعا من گریه. من گریه برای من گریه برای کارون, من به خانواده ما درد ما و یا سفر زمان ما فکر می کنیم نمی خواهد آن را ترس از این لحظه و برای لحظه ای خود را.

و کارون گریه می کند او به عنوان نگه می دارد کودک خود را برای اولین بار. او این کار را کرد — 22 ساعت عشق, کار, نماز, موسیقی و مردم خوب است.

صلیب Ashlyn Watkins — پنج پوند و اونس 18.5 اینچ — به دنیا می آید در ژانویه 15 سال 2020 در 5:50 بعد از ظهر

من پست یک عکس به من Instagram داستان و دی دیو است که برای اولین بار تماس بگیرید و به من تبریک می گویم. “خوش آمدید به باشگاه پدری!”

* * *

در خانه خانواده من آماده بود به خوبی و حل و فصل. ما مواجه نگردند با تنقلات و تازه بالش برای همسر و همه چیز یک نوزاد جدید احتمالا می تواند نیاز است. اما وقتی که می آید زمان برای اسلاید توسط دی دیو آزاد, رویداد, من او تماس بگیرید و به او بگویید من قصد ندارم به آن را امشب. من آماده نیست به دور از کارون و عبور نشده است. این تنها هشت روز پس از تولد او. من گرفتن یک بعدی می گویم.

“بدون نگرانی برو. لذت بردن از نوزاد,” او می گوید. “من عازم آتلانتا نشان می دهد فردا پس از من به شما گرفتن بعد زمان است.”

“باشه شرط می بندم!” من گفتم: “دفعه بعد.”

وجود دارد هیچ زمان آینده. دی دیو میزبان یک رویداد شگفت انگیز است و داغستان صبح روز بعد در راه خود را به فرودگاه جایی که او برنامه ریزی شده برای پرواز به آتلانتا به انجام. این یک مورد هویت اشتباه است.

مانند Nas گفت:

“آزادی یا زندان کلیپ درج یک کودک متولد می شود
همان زمان من است و به قتل رسید — آغاز و پایان”

من نمی تواند کمک کند اما فکر می کنم در مورد چگونه افتخار دی دیو بود پسر خود را. او سخت کار می کرد تا برای او. و دی دیو, پدر, یک مرد بزرگ, دوست پسر خود را از صمیم قلب بیش از حد. آنچه اتفاق می افتد در حال حاضر به پسر خود را پدر ؟ چگونه حرکت می کنند ؟ که ابرها افکار من به عنوان من نگه جدید من و نگاه به چشم های کوچک دعا که همه چیز بهتر خواهد بود برای او. مانند دی دیو گفت: من در آن پدری باشگاه در حال حاضر است.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>