دانش آموز من به خانه می آید: یک مطالعه در آمریکا بی عدالتی

زمانی که لارنس بل یتیم زندگی در یک خانه متروکه در Camden, New Jersey, به زندان رفت او 14 ساله بود. به سختی با سواد و با وزن بیش از 90 پوند او تحت فشار بوده است توسط سه کمدن کارآگاه پلیس به امضای اعتراف به قتل و تجاوز به او اصرار داشت در دادگاه او را او مرتکب نشده اگر چه او اعتراف نمود که در ماشین مردی که کشیده یک مادر جوان به بوته که در آن او تجاوز جنسی و خفه به مرگ است. آن ساخته شده تفاوت. اعتراف محکوم او اگر چه هیچ شواهد علمی یا هر شاهدان مستقل بستن او به جرم و جنایت. او نمی خواهد واجد شرایط به قبل از آزادی مشروط هیئت مدیره برای 56 سال است. آن را عملا جمله زندگی است.

اما یکشنبه گذشته به لطف گل نشسته کار از جنیفر Sellitti یک وکیل است که مسئول آموزش عمومی دفتر مدافع را 600 وکلا لارنس رفت از شرق ایالت نیوجرسی زندان پس از گذراندن 30 سال و یک روز است. Sellitti اختصاص دو و نیم سال به آزادی لارنس. او گریستم در دادگاه خود را در طول resentencing شنوایی در دسامبر. 10 و 12 سال گذشته در کامدن (آرکانزاس) و گریستم دوباره زمانی که قاضی موافقت کرد که به کاهش لارنس جمله در فوریه. 5 تا او را در ماه ژوئن. Stellitti استفاده خواهد لارنس مورد به عنوان نمونه در جلسات آموزشی برای resentencing جلسات برای جوانان بودند که سعی کردم به عنوان بزرگسالان است.

تبلیغات:

لارنس تلاش خواهد کرد با هیچ پول و چند اتصالات برای شروع یک زندگی قطع شده توسط یک ناکارآمد قضایی و زندان های سیستم پر عمدتا با 2.3 میلیون فقیر مردان و زنان مانند لارنس. آن را یک پیروزی کوچک در دریایی از شکست.

لارنس و من راه می رفت دو بلوک از زندان به QuickChek یک مراسم برای بسیاری از زندانیان آزاد شده از شرق ایالت نیوجرسی ، این فروشگاه که می توان از منع ویندوز دارای یک اسطوره ای وضعیت در زندان یک نماد برای کسانی که قفل شده در داخل از جهان خارج است.

“من احساس می کنم مخلوطی از هیجان و بیم و هراس” او گفت:. “این احساس بسیار عجیب و غریب در حال حاضر به خارج از راه رفتن بدون دستبند و غل و زنجیر.”

تبلیغات:

“چه مدت آن شده است از آنجایی که شما راه می رفت خارج به عنوان یک رایگان مرد؟” از من خواسته.

“سی سال و یک روز” او گفت:. “27 ژوئن 1990 من آمد به زندان در 14 سال. من در حال حاضر رفتن بر 45 سال است. این شگفت انگیز است. این ترسناک است. اما آن را در اینجا.”

او گفت که او تا در 4:00 صبح به صبر خود را همراه درب. او منتشر شد در 8:30.

تبلیغات:

“این تلخ و شیرین” او گفت: خود را آزاد کند. “بسیاری از این بچه ها من با. آنها برادران من آنها نیست دوستان من. به عنوان خوشحال که من به ترک من هرگز فراموش نخواهد شد این واقعیت است که من می روم مردم را دوست دارم و برای مراقبت از پشت. اما این فقط یک شانس برای کمک به اونا مرد دوباره برای اونا درست مثل همه آمد برای من. ما باید برای رفتن به عقب برای آنها بیش از حد. به من می گویند آن را تلخ و شیرین اما کسی رو به در برخی از نقطه شروع به آوردن افراد دیگر خانه. و این است که تنها راه من سعی کنید و نگه داشتن آن در تمرکز خودم را از داشتن, مانند, گناه بازمانده.

“سخت ترین چیز در مورد گرفتن ناشناخته است نه دانستن اینکه چه چیزی من میخوام چهره نمی دانستند چه قراره وجود داشته باشد چه نه جاوا وجود دارد که در جاوا وجود دارد به خصوص برای من در آینده به عنوان یک بچه به عنوان به معنای واقعی کلمه یک کودک,” او گفت:. “این اولین گام در جهان به عنوان یک مرد رشد کرده است. من نمی دانم که چگونه به پرداخت صورتحساب. من نمی دانم که چگونه به باز کردن یک حساب بانکی. من نمی دانم که چگونه به درخواست برای بیمه. وجود دارد بسیاری از چیزهایی که من نمی دانم و من فکر می کنم که احتمالا ترسناکترین چیزی که برای من در تلاش برای کشف کردن چگونه به وجود, به عنوان یک مرد رشد کرده است در یک جهان آزاد پس از 30 سال است.”

تبلیغات:

“هنگامی که شما فکر می کنید در مورد گرفتن وجود دارد یک چیز به شما می خواستم برای انجام آن است.” از من خواسته.

“به عنوان دیوانه به این برای تلفن های موبایل, من می خواهم به دوچرخه سواری و شنا,” او گفت:. “من نمی دانم چرا. من فکر می کنم که ممکن است بازتابی از این واقعیت است که من قفل کردم به عنوان یک کودک. من فکر می کنم در مورد چیزهایی که من را در سمت چپ انجام به عنوان یک کودک. من هم مشتاقانه منتظر گرفتن که اول صبح و نشسته در خارج و داشتن خودم یک فنجان قهوه در مراحل فقط آرام و فقط با بهره گیری از آزادی است.”

لارنس وارد QuickChek محکم برخی از پول نقد دوستان تا به حال به دست او بیرون آمد با یک دسته گل از گل برای خود وکیل است.

تبلیغات:

به خشونت های پلیس در خیابان های شهرهای آمریکا است وحشیانه و کشنده اما همتای خود ما است هیولا سیستم زندان که در آن ضعیف هستند railroaded به قفس توسط دادگاه که اجبار 94 درصد به تقاضای معاملات به جای محاکمه با حضور هیئت منصفه. فقیر هستند و زندانی دهه برای جرمی که مرتکب نشده و یا با جملات برای جنایات آنها متعهد هستند که چهار یا پنج برابر بیشتر از دیگر کشورهای صنعتی کشور است. ما باید 25 درصد از جهان را جمعیت زندان هستند اما 4 درصد از جمعیت جهانی است. نیمی از کسانی که در سیستم زندان های ما هرگز به اتهام جسمی آسیب رساندن به شخص دیگری.

فقرا به ندرت کافی نمایندگی حقوقی و هنگامی که قفل شده است معمولا بستگی به خود آموخته زندان مشاوران برای کمک به آنها در فایل ناامید تجدید نظر اگر چه بسیاری از جملات به طور فزاینده ای با این شرط که وجود دارد می تواند بدون مراجعه می کنند. استخدام یک وکیل به پرونده تجدید نظر هزینه تا آنجا که $100.000 به مبلغ نه آنها و نه خانواده های آنها می توانید بدست آوردن.

زندان همراه با پلیس, دو رکن اصلی کنترل اجتماعی است. آنها استفاده می شود توسط نخبگان حاکم برای حفظ آن دور انداخته شده توسط deindustrialization و ریاضت ترس تهدید و خنثی کرد. شکستن ترور توسط پلیس و اوراق قرضه از بزرگترین سیستم زندان و نخبگان حاکم خواهد ایستاد برهنه قبل از ما. و این است که چرا این الیگارشی حاکم با وجود gaslighting ما با وعده اصلاحات به هیچ وجه قصد تضعیف این دو اصل موسسات است که نگه داشتن کسانی که به آنها خیانت کرده اند و خود را در قدرت است.

تبلیغات:

لارنس که من تدریس در B. A. برنامه در نیوجرسی سیستم زندان های اجرا شده توسط دانشگاه راتگرز و افرادی که دارای معدل 4.0 هرگز تا به حال شانس. او زندگی می کردند در 14 آدرس های مختلف یک تجربه مشترک برای فقرا هستند که بارها و بارها اخراج از خانه های خود رنج می برند اغلب از همان perimigration تروما من شاهد در میان پناهندگان و آوارگان در مناطق جنگی. (Perimigration فاز اولیه بین جابه جایی و احتمالی اسکان مجدد.)

مانند کودکان یتیم گشته با جنگ لارنس تحمل فقر شدید مزمن و بی ثباتی سوء استفاده جسمی و مرگ زودرس پدر و مادر خود را. او زندگی در سایه ترس مداوم حتی ترور, در میان خشونت های خیابانی — کمدن سرانه اغلب رتبه بندی به عنوان خطرناک ترین شهر در آمریکا — بود سوء استفاده فروشندگان مواد مخدر از محروم ترین نیازهای اساسی و رد شد و outcast با گسترده تر جامعه است. او تا به حال هرگز یک درآمد کافی و یا مواد غذایی کافی است.

لارنس و وحشت زده به تنهایی در کمدن اتاق بازجویی پلیس بود و بارها و بارها مطمئن توسط کارآگاهان که آنها می خواستند به او کمک کند که اگر او امضا مقالات او می تواند به خانه که 10 سال خواهد بود بلافاصله گرفته شده حکم او. او تا به حال هیچ خانواده به شفاعت از طرف او و یا نمایندگی قانونی. پدرش فوت کرد زمانی که او در مورد دو. مادرش که مطرح کرده بود به او و خواهر او مرده بود در ژوئن سال 1985 زمانی که او نه. خود را بی کس تلاش در محاکمه او به تبری جویند اعتراف به اصرار او مرتکب جرم و جنایت و نفهمید که چه شد در اقرار و یا عواقب آن بودند کنار خار توسط قاضی اشعیا استاینبرگ.

او به اتهام قتل تشدید تجاوز جنسی و آدم ربایی و جرائم مربوط در سال 1990 تجاوز به عنف و قتل است. استاینبرگ زمانی که او اعلام کرد مجموع جمله زندگی به علاوه 50 سال با 55 سال به خدمت بدون آزادی مشروط sneeringly به نام لارنس در دادگاه یک “نفرت ترسو.” لارنس بود 14 در زمان ارتکاب جرم. او 15 هنگامی که دادگاه به او گفت که او یک فرد بزرگسال. او 16 در دادگاه خود را. او خواهد بود 70 قبل از او می تواند یک آزادی مشروط هیئت مدیره.

تبلیغات:

لارنس که من تدریس در کلاس های مختلف یکی از من بیشتر اختصاص داده شده و دانش آموزان با استعداد. اگر من به ذکر یک کتاب بود که خواندن مورد نیاز او تلاش های زیادی برای به دست آوردن آن را و آن را بخوانید. در پایان یک دوره تاریخی من آموخت به نام فتح — ما به عنوان خوانده شده “باز کردن رگهای آمریکای لاتین: پنج قرن غارت از یک قاره” “Bury My Heart at Wounded Knee: هند تاریخ غرب آمریکا” و “سیاه و سفید ژاکوبن ها: توسن L’Ouverture و سن دومینگو انقلاب”لارنس صبر کردم تا کلاس خالی بود. او به من گفت: “من می دانم که من می خواهم به مرگ در این زندان اما من کار به عنوان سخت به عنوان من پس از یک روز من می تواند یک معلم مثل شما بود.”

لارنس زندگی یک قطار خراب از سوء استفاده و غفلت از یکی تعریف می کند که زندگی بسیاری از دانش آموزان من. او دچار وحشتناک سوء استفاده فیزیکی از مادرش دوست پسر, Reggie. غم انگیز مبارزات فقیر ارائه شده تا حد زیادی نامرئی توسط یک شرکت رسانه ای است که caters به خواسته های تبلیغ و معتاد به اعتبار. این است که چرا معترضان در محله های فقیر حمله خدمه دوربین. آن است که چرا جمعیت سطل آشغال سی ان ان ستاد در آتلانتا. فقیر می دانیم که این خبرنگاران تنها به نظر می رسد به فیلم یا نوشتن در مورد غارت و آتش سوزی و شورش هرگز در معرض و یا توضیح طولانی آهسته قطره ای از غفلت و فقر و پلیس ترور جرم حبس و تحقیر است که فوران قابل فهم.

“اولین حافظه است که از آمدن به خانه از مهد کودک” لارنس گفت. “مادر من و من می خواهم به تماشای تلویزیون را نشان می دهد با هم در این بعد از ظهر. آن روز من در آمد از طریق درب و دیدم مادرم نشسته بر روی نیمکت با رخی برگزاری یک تفنگ ساچمهای به سر او. و او گفت: در یک صدای آرام ” برو طبقه بالا.’ و پس دادم. چیزی احساس نمی کند حق, اما من نمی فهمیدم چه می گذرد. در آن سن و سال شما خود را باور مامان, بنابراین من فکر کردم همه چیز باید باشه.

“من تا به حال یک زن و شوهر از خوک گینه که من مراقبت خواهد بود و می توان آنها را کثیف خواهد شد و شما می دانید یک ظرف غذا در همه جا,” او گفت:. “یک روز رخی به من گفت به تمیز کردن پس از آنها و من گفت:” Yeah, OK,’ اما من نمی تمیز کردن ظروف سرباز یا مسافر حق دور. پس, بعد بدون اینکه چیزی بگوید او آورده سگ خود را به طبقه دوم که در آن خوک گینه نو نگهداری می شدند. او اجازه دهید سگ خود را در پشت دروازه در بالای پله ها و سگ در رفت و خوردند خوکچه هندی. او را به چیزهایی مانند آن. فقط سادیستی. یکی دیگر از زمان ما تا به حال برخی از سگ های کوچک مانند پودلس که در خارج یک شب — و این زمستان بود — و او را در آب انداخت و آن را بیش از همه آنها و با درب بسته با آنها هنوز هم در خارج. آنها به مرگ منجمد.

تبلیغات:

“آن را مانند راه رفتن بر روی پوسته در همه زمان ها. هر کس را باید آرام هر زمان که او به خانه بود. مادر من می خواهم سعی کنید به نگه داشتن همه ما آرام با داشتن ما بازی بازی های هیئت مدیره و یا انجام دیگر آرام همه چیز. درب راه اندازی شد و با یک قفل در داخل و خارج, بنابراین شما نیاز به یک کلید به خارج از خانه دریافت کنید. و ما نمی تواند رفتن به زیرزمین یا اتاق خواب خود را. آنها از حد. من فکر نمی کنم من تو را دیدم به من مامان و رخی اتاق خواب تا زمانی که من بود شاید هفت یا هشت سال است. من می توانم به یاد داشته باشید شنیدن دعوا رفتن طبقه بالا. مانند شما خواهد شنیدن چیزهایی که در اطراف پرتاب و شکستن و یا مانند مادر من اطراف انداخته بودن. و سپس بعد از چند دقیقه وجود خواهد فقط سکوت. او را به طبقه پایین می آیند مانند هیچ چیز به حال اتفاق افتاده است و ترک. سپس ما را به پیدا کردن مادر من و او را یک تورم و کبودی قرار دادن یخ بر روی صورت خود در مقابل آینه. و من فقط به یاد داشته باشید که مایل به دریافت بزرگتر, بنابراین من می تواند ضرب و شتم او. من می خواستم برای کشتن او برای انجام این کار به مادر من. غم انگیزترین چیز این بود که حتی زمانی که او نبود ما هنوز هم مثل او بود. چرا که او سوار یک کامیون یدک کش برای کار ما نمی دانیم که او در حال رفتن به نشان می دهد به طوری که ما همیشه در عمل مانند او بود.”

لارنس قدیمی ترین برادر, Gary حدود 20. او در داخل و خارج از زندان است. او “همه قهرمان زیرا او می ایستاد به رخی.” زمان لارنس بود هفت یا هشت تنها کودکان را در خانه بودند خواهرش که رخی از نظر جنسی مورد تعرض و خودش. خواهر خود را هنگامی که شروع به پریدن کرد از پنجره اتاق زیر شیروانی در تلاش برای فرار از Reggie و او را شکست مچ پا. رخی خشم و خشونت شدت یافته است. مادر او سعی به ترک اما رخی را لارنس و یا خواهر خود را گروگان گرفتند تا زمانی که مادر خود بازگشت. رخی یک بار در زمان لارنس زمانی که او در حدود هفت یا هشت به آپارتمان یک غریبه پس از چیدن او را از مدرسه. رخی به نام مادرش و گفت که او قرار بود به لارنس قرص که او گفته لارنس بود ، مادرش فریاد زد: بیش از تلفن برای او نه به بلع قرص. او موافقت کرد برای بازگشت به رخی اگر او را به دست پسرش به او.

“برای مدت زمان طولانی من عصبانی بود با او را ترک نمی,” او گفت:. “من سرزنش او برای ما اجازه می دهد تا مورد آزار قرار گرفته توسط او. اما بعدها که من فکر می کردم بیشتر در مورد آن, من می توانید ببینید که چگونه او نمی تواند ترک. من یاد گرفتم در مورد کتک کاری سندرم و مردم چگونه می توان دستکاری کرد و من می دانم که چه اتفاقی برای او افتاده. پس از عصبانی بودن با او برای من بود قادر به اجازه رفتن از سرزنش او. من او را بخشید. و پس از آن من نیز تا به حال به خودم رو ببخشم برای همیشه سرزنش او.”

در 22 ژوئن سال 1985 مادر خود را از سقوط در آشپزخانه.

تبلیغات:

“ما به نام 911,” او گفت:. “من برگزار شد و سرش در دامان من در حالی که ما منتظر آمبولانس آمده است. این یک لخته خون در ریه آمبولی ریوی. او مرده بود وجود دارد در طبقه, اما من فکر می کنم آنها را زنده کرد او در بیمارستان است. سپس او درگذشت در جدول عامل اگر من به یاد داشته باشید به درستی.”

رخی آمد که آن شب به خانه از بیمارستان است.

“مادر شما فوت کرد و من نمی خواهم برای شنیدن هر چیزی از شما,” او گفت: کودکان است.

“منع او ما را از گریه کردن در مورد آن” لارنس گفت. “من به یاد داشته باشید دقیق آهنگ بود که بازی زمانی که او به ما گفت که او درگذشت. من و خواهرم فقط نشسته وجود دارد در اتاق نشیمن را برای آنچه که باید یک مدت زمان طولانی. ماه پس از درگذشت او, من نمی خواهد صحبت می کنند به هر کسی. گاهی اوقات من می خواهم زمزمه به من متوقف صحبت کردن با افراد دیگر در حالی که برای. قبل از او درگذشت من نمی smoke weed. قبل از او درگذشت من یک دانش آموز خوب. من شروع به گرفتن به مشکل در مدرسه و پس از آن. من به اولین مبارزه که در آن سال در مدرسه اول مبارزه فیزیکی. بچه گفت: چیزی در مورد من مادر برخی از شوخی در مورد او احمق بودن. من برداشت یک صندلی و ضربه او با آن. من فکر می کنم وجود دارد خشم درون من بود که قبل از وجود دارد. هیچ مشاور مدرسه و یا هر کس دیگری با من صحبت کردند.

“من مظهر سیستمیک شکست. اگر شما می خواهید به صحبت در مورد اینکه چگونه سیستم های موفق فقط در زندگی من است. وجود ندارد هر کسی در دسترس برای کمک به شما در این وضعیت است. من هرگز به یاد داشته باشید پلیس آینده در اطراف خانه به جز شاید یک بار زمانی که برادران من آورده بودند خانه برای بازی پر از قلاب. پس بعد از پلیس چپ ما همه تماشا به عنوان آنها را مورد ضرب و شتم. اما هیچ کس تا کنون دخالت کرده است.”

مرگ لارنس را عمیقا تحت تاثیر برادر بزرگتر خود تروی بود که جنون افسردگی و مشروبات الکلی. Troy پس از مرگ مادر او سعی در کشتن خود را توسط برش بازوی خود را از مچ دست خود را تقریبا به آرنج خود را با یک چاقو شکار.

“من نشسته در ایوان با خواهر من زمانی که تروی به نام یک بار” لارنس گفت. “او گریه و مست. او به او گفت که او قصد کشتن خود را. بنابراین من در ماشین من رانندگی پس از من 12 بود و سوار بیش به قبرستان جایی که مادر من به خاک سپرده شد. او نشسته بود و او را در قبر. او مست بود و گریه و گفت: او می خواست به مرگ است. من رفتم به صحبت با او. و من مطمئن هستم که اگر آن را یک لحظه از وضوح و یا یک لحظه از پذیرش اما من رفت و برگشت به ماشین من و من تفنگ. من آن را لود می شود و آن را به دست او و گفت: “در اینجا. اگر شما می خواهید به مرگ قرار داده و آن را در دهان خود. شما را از دست ندهید.’ او به من نگاه کرد برای یک لحظه و سپس او بلند شد و رفت به ماشین من و تو.”

Troy بعد سعی به خودکشی با سلاح سرد خود را در معده است. Troy بازدید لارنس در زندان چند بار.

“او چند سال پیش از عوارض قلبی و سل اعتیاد به الکل — شما انتخاب کنید به این دلیل” لارنس گفت.

شش ماه پس از درگذشت مادر رخی دستگیر شد و به زندان فرستاده شود. لارنس رفت با یک زن مسن تر, دوست مادر خود را که در سراسر خیابان زندگی می کردند که او را به نام مادر بزرگ. اما او به زودی سمت چپ برای شهر نیویورک و گذشت لارنس به مراقبت از دخترش دبی بود که دو قطبی و جسمی سوء استفاده.

“دبی بود مرتب کردن بر اساس مانند من نگهبان اگر شما می توانید تماس خود را که, اما او نبود رسما من نگهبان,” او گفت:. “که در حال حاضر یک مسئله در مورد من به این روز در ایالت نیوجرسی نمی داند که من قیم قانونی بود که بعد از مادرم درگذشت. دبی نیست از نظر قانونی مسئول من, بنابراین او قادر به پلیس اجازه بازجویی از من کردند. من سمت چپ رو با دبی چون من حدس می زنم مادر بزرگ فکر این امر می تواند خوب برای دبی به مسئولیت مراقبت از من. او فکر آن خواهد او را آرام و او را به ثبات بیشتر.

“رخی را که گاهی اوقات فیزیکی اما عمدتا روانی است اما دبی را فقط, فیزیکی,” او گفت:. “آن را به نقطه که در آن یک پیشگیرانه ضرب و شتم. زمانی که من می آیند از مدرسه به خانه او می گویند, “من می دانم که شما چیزی” و ضرب و شتم من. و او سیگار و فروش علف های هرز. خانه مورد حمله قرار گرفت توسط پلیس چندین بار زمانی که من در ماندن وجود دارد. او مرا به فروش علف های هرز ، او می خواهم می گویند که اگر من می خواستم جدید کفش من نیاز خواهد بود برای به دست آوردن آنها. من دیگر پسر من می دانستم که فروش مواد مخدر و پول. یک روز دبی از من خواست که دوستان من بودند خود را به گرفتن پول از من و من گفت: مواد مخدر. او گفت: “خوب چرا شما بیرون رفتن با آنها وجود دارد؟’ بنابراین من شروع به فروش ، من می خواهم به فروش سکه از کیسه های. یکی بسته شد 35 کیسه, بنابراین من می خواهم به 300 دلار به دبی و حفظ $50 برای خودم. که یک استاندارد کاهش در زمان. پس از آن من همیشه پول بود. من را نجات داد بسیاری از آنچه که من ساخته شده است. من نوع بچه ای که خواهد نگه داشتن حداقل 20 دلار در کفش من در همه زمان ها. من می خواهم به من پول خرید یک اونس از علف هرز بسته آن را به کیسه و فروش آن خودم. من بیشتر که در راه است. که پایان بسته ،

او هنوز هم تا به حال یک کلید به خانه قدیمی در 25th, خیابان, اگر چه آن رها شده بود. او شروع به خواب در شب وجود دارد. او انجام یک تفنگ یک .32 ویژه ترس از سرقت.

“قبل از اینکه من به خواب رفت, من می خواهم به گسترش برخی از شن و ماسه بیش از ایوان به طوری که من می تواند بشنود اگر کسی آمد به خانه در طول شب” او گفت:. “من می تواند به فروش مواد مخدر و مراقبت از خودم ، من هنوز هم در اطراف. او استدلال می کنند با من و به من بگویید که من مورد نیاز برای جلوگیری از فروش, اما در همان زمان او در پذیرش من کمک کند. او تا به حال بچه های کوچک در حال حاضر و او تلاش شد از نظر مالی. بنابراین حتی اگر او نمی خواست من به فروش مواد مخدر مورد نیاز Pampers برای بچه های خود را و او پذیرفته است.”

او یک دختر حامله زمانی که او 13 ساله بود. او تا به حال سقط جنین.

“این احساس یکی دیگر از از دست دادن” او گفت:. “من تا به حال هرگز افکار خودکشی و یا تمایل به مرگ مانند تروی, اما من می گویم که من نوعی بی حس. من اهمیتی نمی دهند در مورد زندگی. یک شب … من نشسته بود در ایوان سیگار و مصرف قرص های ضد درد. من نوشیدن آبجو بیش از حد. من تا به حال داده شده یک نسخه برای قرص چون من با یک ماشین تصادف و شکست هر دو زانو. من نیز تا به حال ضربه به سر از تصادف. من نشستن در یک صندلی در ایوان با پاهای من لبه پنجره رساند تا آنجا که آنها در یک نرم بازیگران و مصرف این قرص, اما آنها کمک می کند. من در زمان یکی دیگر و هیچ چیز. من در زمان چند هنوز هیچ چیز — هیچ کمک با درد است. یکی از دوستان من تا به حال برخی از زاناکس به طوری که او به من داد و من در زمان یک یا دو. چندی پس از این که خواهرم آمد و من دیدم در ایوان با قرص. و او گفت: “آنچه شما انجام می دهند مخلوط کردن کسانی که قرص با همه که ؟ میخوای خودت را بکش.’ و پاسخ من بود فقط ، که نگرش من نسبت به زندگی پس از آن – من اهمیتی نمی دهند اگر من درگذشت.

“تصور کنید که شما در حال 14 هنوز یک بچه است و شما را به دادگاه,” او گفت:. “شما باید این بزرگسالان که در اطراف شما هرگز قبل از ملاقات و آنها می گویند چیزهایی که شما را درک نمی کنند. شما گرفتن چند کلمه مانند ” قتل ” و “تجاوز به عنف” اما شما هنوز هم نمی دانم آنچه آنها در حال صحبت کردن در مورد. این اتفاق می افتد واقعا سریع و سپس آنها را از شما دور, برگشت به خانه جوانان — این correctional facility. که آنچه در آن بود. که کل جلسه مانند تاری. چیزی که بعد از من می دانم که من در خانه جوانان, من در ملاقات با یک وکیل و سپس رفتن به یک روانپزشک مراجعه کنید برای بررسی. اما من کاملا نمی دانند چه خبر است. به همین دلیل من هرگز می خواهم به در یک وضعیت که در آن من می توانم به آنچه که مردم در اطراف من می گویند. بخشی از آنچه همواره مرا به یاد بگیرند و آماده برای هر چیزی هر مکالمه است که مایل به جلوگیری از که از اتفاق می افتد دوباره.”

او به مدت 22 ماه در زندان قبل از رفتن به دادگاه.

“قاضی تصمیم به شارژ من به عنوان یک فرد بالغ به دلیل جدی بودن جرم” لارنس گفت. او گفت: “من به نظر نمی رسد پشيمان. اما آنچه که آنها فکر نمی کنم در مورد که در اثر بودن در زندان بود در من. من تو را دیدم دو نفر کشته شدند زمانی که من وجود دارد. در طول محاکمه ذهن من بود و بخشی از آن متمرکز شده است نگه داشتن خودم را آماده رفتن به این وضعیت است. آنها تفسیر است که به عنوان بی تفاوتی و عدم ندامت. یکی از چیزهایی است که قاضی گفت گیر کرده با من. او به من به نام ‘irredeemable.’ من مشغول به کار سخت و کار در خودم تمام این زمان به او ثابت کند اشتباه است. من می خواهم او را قادر به نگاه در من و اعتراف است که او اشتباه بود در مورد [که]. اگر من او را دیدم دوباره, من می خواهم به او بگویید که ” شما در اشتباه بودند در مورد من. اما این خوب است آن را OK به عنوان طولانی به عنوان دیگر کودکان — نوزادان — آیا تا پایان بودن قفل شده مثل من.’

“پس از محاکمه آنها به من در زمان دور زدن کون من پایین و قرار دادن من در زندان, یونیفرم,” او گفت:. “این زمانی است که آن را واقعی تبدیل شد و من می دانستم که چه اتفاقی می افتد. من رفتم به زندان آن شب اما مردم در زندان نمی خواهید به اعتراف من در ابتدا. من خیلی کوچک و نگاه جوان. آنها خواستار شدند سرپرستان خود را برای پیدا کردن آنچه به انجام این کار با من. آن شب برای اولین بار من را در یک سلول برگزاری با بچه های دیگر. و یکی از بچه ها بود و به من خیره نگاه کردن به من خنده دار است. من شروع به مبارزه با او — من احساس من تا به حال به. من دور گرفته بود و من به پایان رسید تا بودن قرار داده شده در محافظ بازداشت کرده است. این یک بلوک برای هر کسی که نمی تواند در جمعیت عمومی است. من در انزوا. آن را به نام ’23 و’ — 23 ساعت در انزوا و یک ساعت در خارج از سلول خود را هر روز. من به تعداد تمام آجر در سلول تمام خطوط بر روی دیوار. من هنوز هم انجام دهد. من به تعداد تمام عکس ها در یک مجله و یا هر بار که یک کلمه یا عبارت را نشان می دهد تا در یک کتاب. من یاد گرفتم که عادت در حالی که در انزوا. سخت ترین قسمت, احتمالا, است که به تنهایی با افکار خود را. آنها نگران بودند برای من ایمنی چون من خیلی کوچک و لاغر. اما وجود دارد من فکر می کنم, شش پدوفیل در آن بلوک. من می خواستم. بنابراین من امضا پوشی به طوری که من می تواند پیوستن به جمعیت عمومی است.”

لارنس برادر گری شناخته شده بود در زندان جمعیت. دوستان خود را تماشا لارنس بود که در حال حاضر 17 سال و در باغ دولت ،

“مردی به نام سلام که مانند یک پدر برای من واقعا در زمان مراقبت از من,” او گفت:. “هر زمان که من در گرفتن به مشکل و یا دعوا او خواهم آمد و با من صحبت کند. Rev. Du Bois دیگری بود کسی که به من خیلی کمک کرد. او سر قاضی عسگر در باغ دولت است. او به من نشان داد احترام و واقعا مراقبت درباره من حتی اگر من مسلمان شد و او مسیحی است.”

شرق زندان ایالتی نیوجرسی

“یک زمان وجود دارد که اعضای Bloods سعی بر چپل” او گفت:. “بعضی از بچه ها از جمله من مداخله از طرف Rev. Du Bois. او واقعا دوست خوب و مورد احترام همه است. در پایان Bloods حمایت کردن. من با مطرح کردن این داستان چون همه مسیحیان بودند که پذیرش من به عنوان یک مسلمان به عنوان کشیش Du Bois. سال پیش نوشتم به Centurion وزارتخانه درخواست کمک در مورد من. آنها گفت: آنها می خواستند برای کمک به اما که آنها متمرکز بر کمک به مسیحیان و مسلمانان نیست. آنها ممکن است احساس متفاوت مورد مصرف در صورتی که اگر آنها تا به حال شناخته شده که چگونه من می خواهم قرار دادن گردن من روی خط برای کمک به مسیحیان مانند Rev. Du Bois.”

“زمانی که جوان بودم, مردم, نمی, به من فرصت بده” او گفت:. “هیچ کس از دخالت هیچ کس سعی در کمک و یا مرا کنار گذاشته و گفت که آنها معتقد بودند در من. اما هنگامی که من به زندان من مواجه می شوند افرادی که مراقبت در مورد من و واقعا می خواستم برای کمک به. به عنوان به زودی به عنوان من فرصت داده شود من در زمان به آن را مانند یک ماهی به آب. بسیاری از معلمان و کلاس داشته اند بر من در طول سال است. من به معلمان و مربیان. آنها ایستاده به عنوان نمونه هایی از آنچه که من می شود و من چه امکان پذیر است. هر روز من در تلاش برای پیشرفت و کمی بهتر از من بود دیروز. من همیشه یادگیری در حال رشد است. ممکن است که امروز من یادگیری یک کلمه جدید و یا محل کار از طریق یک پازل – هر چیزی که چالش های من است. چیزی در من هل من به خاطر بهتر شدن.

“من باارزش ترین اموال من کتاب. من خوب hardbound نسخه از ‘ایلیاد,’ ‘ادیسه,’ ‘The Aeneid” و دیگران است. من عاشق خواندن هومر و Ovid و کلاسیک. من خوانده ام همه چیز را که شکسپیر نوشته شده است. من در واقع یک نسخه حجم از آثار شکسپیر. من مثل غزل و کمدی ترین. کتاب های مورد علاقه من است که احتمالا ‘Manchild در سرزمین موعود” توسط کلود قهوه ای است. من خواندم که یک مدت زمان طولانی پیش و هنوز هم آن را دوست دارم. شما را خوانده ام دانته ‘کمدی الهی,’ درست است ؟ در حال حاضر من به نوشتن یک کتاب است که شرح زندگی من به عنوان یک سفر را از طریق مراحل مختلف در ” کمدی الهی.’ آن را می بیند من تجارب خود را به عنوان بخشی از یک سفر که منجر به کشف خود. من به یاد داشته باشید زمانی که من برای اولین بار خوانده شده ‘کمدی الهی” است که ایده خود را از برزخ است مرتب کردن بر اساس آنچه در آن احساس می کند مانند بودن در زندان است.”

لارنس نمی خواهد که راه می رفت از شرق نیوجرسی زندان های کشور در روز یکشنبه بدون Sellitti.

“هنگامی که من برای اولین بار آغاز شده به عنوان یک وکیل رئیس من در ووستر شد این پسر به نام Mike Hussy که یک وکیل” Sellitti به من گفت. “او در حال حاضر بازنشسته شده. و من را به دادگاه تمام وقت, و من می خواهم دوباره از دادگاه شما می دانید این دختر کوچولو جدید, وکیل, و او به من می گویند ” انجام داد.’ و در این روز زمانی که من چیزی بزرگ در دادگاه هنگامی که من یک پیروزی بزرگ برای یک مشتری من می خواهم به مانند ” آره! آره! من انجام عدالت!’ و در این روز زمانی که همه چیز را اشتباه رفت و من می خواهم به مانند ” نه عدالت امروز.’ و سپس در نهایت یک روز من معتقد موکل من بی گناه بود اما او مانند یک معامله خوب است و او واقعا می خواستم به آن را. من نمی خواهم او را به, اما من درک آنچه که او انجام شده بود و او آن را گرفت. من برگشتم به اتاق و از او پرسید: “انجام داد.’ من گفت: “من مطلقا هیچ ایده.’ او گفت: “من از شما درخواست این سوال برای دو سال و شما در نهایت جواب درست. و آن را مانند, نوع, از, بهترین راه شما می توانید در سیستم. نیمی از زمان من بود من نمی دانم.”

کسانی که می دانند لارنس و که منتشر شد قبل از او استفاده کرده اند چند هفته گذشته برای پر کردن گاراژ من با آیتم های خانگی. ما برای اعمال و دریافت کمک مالی از Lilah هیلیارد فیشر بنیاد به اجاره یک آپارتمان کوچک در شرق Orange, New Jersey. در سقوط او خواهد شد در پایان مدرک خود را در راتگرز. ما منابع ناچیز از آنجا که هیچ کس دیگری را برای کمک به او را احیا زندگی خود را. این یک پیروزی برای ما است. اما آن را نشانی از هیچ چیز به توقف یورش که همچنان در اطراف ما. وجود دارد تنها تریاژ تلاش اغلب توسط کسانی که بیشتر مورد آزار قرار گرفته توسط این سیستم برای استخراج کمی عدالت است. من چسبیده عاطفی به این پیروزی های کوچک — یک شغل برای یک دانش آموز که منتشر شد, پوشش, اجاره برای یک دانشجو که شدم و اخراج شد از نامزدش تریلر به دلیل اعتقاد خود را از 30 سال قبل از آن خرید یک کامپیوتر برای یک دانش آموز که matriculated به راتگرز اما هر گونه پول. این پیروزی مرا به خاطر رفتن, اما آنها کمی به بلانت ما بی تفاوتی سنگدلانه به آسیب پذیر ترین در میان ما.

شما را تبدیل به اشتباه شما در برابر تلاش یکپارچه بد دانستن است که هر آنچه که شما در رسیدن به این است که وابسته به ‘پیروس’ که سیستم شکوفا با وجود تلاش های خود را. و در عین حال چه شما متصل آنچه شما را نگه می دارد رفتن این روابط است. چگونه شما می توانید راه رفتن دور ؟ چگونه می توانید انجام دهید ، اگر شما ایستاده با مظلوم و شکست شما شکست خورد ؟ یا یکی از موفق بودن به سادگی مایل به ایجاد که سفر به آنها نشان می دهد آنها نه فراموش شده و نه به تنهایی ؟ و در حالی که لارنس انتشار کوچک است که مجموعه ای در برابر بی عدالتی گسترده در اطراف ما است کوچک به ما.

الکساندر سولژنیتسین در آخرین جلد از “مجمع الجزایر گولاگ,” هنگامی که از او منتشر شده است و فرستاده شده به تبعید می نویسد: از یک صرب و یک معلم نیز در مجبور به تبعید به نام Georgi Stepanovich Mitrovich. او بیش از حد بوده و به تازگی آزاد از شرقی ، Mitrovich نمی خواهد داد تا او گل نشسته نبرد با مقامات محلی برای عدالت برای دانش آموزان خود را.

“نبرد او بود کاملا نا امید کننده است و او آن را می دانستند” سولژنیتسین نوشت. “هیچ کس نمی تواند باز کردن که کلاف درهم. و اگر او تا به حال برنده دست پایین آن را انجام داده اند چیزی به بهبود نظم اجتماعیسیستم. آن شده اند که بیش از یک مختصر مبهم نوری از امید در یکی از باریک نقطه کوچک به سرعت بلعیده شده توسط ابرها. چیزی که پیروزی ممکن است به ارمغان بیاورد می تواند تعادل خطر rearrest — که قیمت او ممکن است پرداخت.” (فقط دوره خروشچف ذخیره Mitrovich.)

“بله او نبرد بود نا امید کننده بود اما بشر به خشم بی عدالتی حتی به نقطه آشنائی تخریب! مبارزه خود را تنها می تواند در پایان شکست — اما هیچ کس احتمالا می تواند آن را بی فایده. اگر ما تا به حال تمام شده است بنابراین معقول نیست و تمام شده است برای همیشه ناله به یکدیگر: “آن را نمی خواهد کمک کند! آن را نمی تواند انجام هر گونه خوب است!’ سرزمین ما شده اند کاملا متفاوت است.”

tinyurlis.gdclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>