یکی از آخرین سفر به کتابفروشی


Shelves and shelves full of dusty old books

کاپیتول هیل کتاب

اولین چیزی که من بعد از من قرار دادن در دستکش بود و من چشمانم را بستم و نفس در. یک بوی خیلی آشنا آن را نیز ممکن است به بدن خود من: شکننده باید از کتاب ها گرد و غبار و جوهر و نهم اثر انگشت بر روی یک صد هزار جلد است. شما ممکن است بدانید که بوی بیش از حد ممکن است قادر به آن را به ذهن در حال حاضر. بوی خود را از دانشگاه, کتابخانه, قفسه در پدربزرگ و مادربزرگ خود را’ خانه از هر استفاده کتابفروشی شما تا کنون مرور. بوی آخرین کتابفروشی من مراجعه کنید من می دانم که برای مدتی.

چند روز پیش دیدم یک پیام در توییتر از یک کتابفروشی من دوست دارم در واشنگتن دعوت کاربران به کتاب فردی یک ساعته خرید قرار ملاقات. “همیشه رویای داشتن کاپیتول هیل کتاب همه به خودتان ؟” صدای جیر جیر به عنوان خوانده شده. “در حال حاضر شما می توانید.” من تا به حال در واقع اغلب رویای داشتن یک استفاده کتابفروشی همه به خودم هر چند رویاهای من بیشتر درگیر من زندگی بالاتر از فروشگاه که من متعلق به آنجا که من نوعی تا به حال تبدیل شدن به غنی آماتور. اما من می خواهم برای حل و فصل این یک ساعت قرنطینه نسخه. مثل همه من می دانستم که من در حال حاضر احساس هم بزنید دیوانه از دست رفته نه تنها تعامل انسان اما صرف تجربه بودن در یک محل که در نبود من در خانه و یا سه بلوک شعاع اطراف آن است. من این سایت متعلق به یک اسلات صبح روز جمعه در 10.

درایو بود که شبح مانند من آشنا مسیر اداره با عجله ساعته عوارض و قوانین اما خالی از اتومبیل به عنوان اگر من رانندگی در نیمه شب. من پارک شده در حدود 15 دقیقه زود راه می رفت و در اطراف بلوک خم بزرگ شش پا کمان در اطراف dogwalkers اجازه جاگر خم بزرگ شش پا کمان در اطراف من. لحظه ای گوشی من خواندن 10:00 من زدم بر درب مغازه با آن در حال حاضر-مسئله ساعت از عملیات و ثبت نام بسته شد. مردی که پاسخ داده بود چشمان مهربان و نمک و فلفل مو کوتاه ریش. “سلام دن” او گفت:. نام او کایل. ما نمی لرزش دست. او ارائه شده ضد عفونی کننده دست گذاشته و یک جفت دستکش در مقابله. “من در اینجا خواهید بود,” او گفت: من به عنوان جامعی دستکش نشان می دهد میز جلو. “فروشگاه شما است.”

من آغاز شده در طبقه اول: تاریخچه ، زمانی که من در بر داشت یک کتاب, من می خواستم برای خرید به من خوش پرتاب آن به طبقه; فروشگاه مال من بود, بعد از همه, و من نیاز به حمل من شمع رو به رشد همراه با من امروز. من زد من دستکش چادری انگشت خود را در سراسر برآمدگی مانند یک چوب در سراسر حصار توقف در هر عنوان که به نظر می رسید حتی کمی جالب است.

برای هر کسی که دوست دارد خرید در استفاده از کتاب فروشی لحظه انگشت خود را متوقف می شود در حال حاضر تصمیم درخت گل قبل از شما. آیا شما این کتاب را کمی به دیدن آن پوشش می دهد ؟ آیا شما این کتاب را از قفسه ها به عنوان خوانده شده آن قنتد, ژاکت کپی کرد ؟ ؟

آیا شما می خواهید به عنوان خوانده شده این ؟ (جواب در کتابفروشی است که تقریبا همیشه مثبت است.)

شما در واقع آن را بخوانید ؟ اگر پاسخ مثبت است آن را به عنوان است که شاید یک چهارم از زمان شما اضافه کردن این کتاب به شمع خود را.

اگر پاسخ منفی است, اگر چه اغلب شما نمی بلافاصله کتاب را به عقب. شما مکث نگه دارید این کتاب قبل از صورت خود را و شما خودتان بپرسید یک سوال دیگر: ممکن است شما یک روز تبدیل شدن به شخصی که با خود مهربان خواهد در واقع این کتاب ؟ باید به شما خرید این کتاب فقط در مورد ؟ من که حدود نیمی از زمان پاسخ من به این سوال مثبت است.

خرید یک کتاب به معنی سرمایه گذاری در آینده خود یک نوع شرط بندی. این یک ابراز خوش بینی در مورد آنچه در زندگی خود را نگاه مانند هفته آینده و یا ماه آینده چه شخص شما خواهد بود و پنج سال از هم اکنون. زندانیان در کاپیتول هیل کتاب برای یک کوتاه ساعت پس از هفته اضطراب در مورد آینده من گرسنه تصور کنید بار آمده است که در آن من می تواند خواندن کتاب در مورد ویکتوریا ازدواج یا قرون وسطی و دادگاه های مبارزه با. پس از هفته بدترین مشترک بیشتر گیر-به-این-اینترنتی نسخه از خودم, من خودم از جان گذشته تصور کنید یک نسخه از خودم است که می تواند حل و فصل را به یک صندلی قرار داده و دور گوشی و خواندن این زرق و برق دار شومیز توماس مرتون را هیچ مردی یک جزیره است. بنابراین هر سه نفر از کسانی که کتاب و دیگران فرود بر روی رشد توده ای در وسط کف اتاق.

آنهایی که هنوز هم نمی توان از برش ؟ شما قرار داده و آنها را با غم و اندوه دانستن که روزی شما فکر می کنم پشت در حداقل یکی از کسانی که کتاب و پشیمانی نه خرید آن. اغلب محکم بسته بندی شده در قفسه دیگر به راحتی می تواند جای کتاب را که اشغال آن فضا فقط لحظات پیش شما دراز کتاب به صورت افقی در بالای آن کنار گذاشته اصحاب استراحت موقعیت از این کتاب است که تقریبا از آن ساخته شده اما شک و تردید عمل در پایان دعوت به بعد مرورگر اگر مرورگر بعدی به بیشتر دقت کنیم.

من یک کتاب در مورد کمون پاریس از قرون وسطی صفحه به صفحه از طریق آن و مفید reshelved آن را در بخش مشخص شده در عصر ویکتوریا.

خرید یک کتاب به معنی سرمایه گذاری در آینده خود یک نوع شرط بندی.

آن را در 10:20. من ducked سر من که من trundled طبقه پایین به sci-fi بخش است. من ساخته شده من همیشگی برای چک کردن هر چیزی توسط مهدی جان فورد; مثل همیشه چیزی وجود دارد. برداشت من از سرگرم کننده به دنبال رمان یک نویسنده من هرگز قبل از خواندن. من برداشت جلد اول Scott Pilgrim به جای یکی از فرزندانم از دست داد. طبقه پایین است که در آن فروشگاه از نوع مخلوط با دانشگاه روزنامه نگاری با پیش فرض گلف کتاب. آن است که در آن طنز بخش زندگی است که معجونی از کلاسیک کمیک و Tim Allen کتاب. هر کتاب و نيمه کتاب تا کنون منتشر شده است یک فرصت در فرود در یک کتابفروشی و یک فروشگاه خوب جمع آوری تمام جهان از کلمات برای شما: فاضل این آشغال پالپ های پاپ جامع لذت های بلند پروازانه شرم آور است. کتاب توسط نویسندگان هنگامی که معشوق نویسندگان از دست داده قبل از اینکه شما یک شانس به آنها را کشف و نویسندگان که سزاوار بیشتر از یک شات.

آن را در کتابفروشی ها استفاده می شود که شما می بینید که فقط در مورد هر کس می خواند چیزی. در اینجا در کاپیتول هیل کتاب, من کشف کرد که در سال 1976 یک زن به نام بورلی در آناپولیس مریلند داده شد Farley Mowat کتاب توسط کسی که او را دوست داشت. در یک کتابفروشی در فرودگاه میلواکی من هنگامی که در بر داشت یک شومیز novelization از سال 1990 Christian Slater فیلم پمپ کردن حجم با جمله بعد از جمله خط دار توسط کسی توجه قلم. در یک کتابفروشی در ساوانا من اولین نسخه هری خدمه’ بدن با توجه به کیر Smothers توسط دوست خود “Lela” برای کریسمس 1990 و محاط توسط Smothers به یکی دیگر از دوستان “جودی” زیر نوامبر. (افسانه کمدی Smothers عاشق رمان.)

آن را در کتابفروشی ها استفاده می شود که شما ممکن است پیدا کردن کتاب هایی که زندگی شما تغییر خواهد کرد. در واقع شما احتمالا خواهد شد.

در طبقه دوم در اتاق راز یک رادیو بازی, NPR, که در آن مفسران مورد بحث در کنگره بیش از یک coronavirus امداد لایحه به روز رسانی تعدادی از آمریکایی ها بیمار تعداد مرده است. من کشیده اواسط دوره Stephen King برای دختر من و عقب نشینی به بازگشت به فروشگاه عظیم داستان مجموعه است. من تا به حال 15 دقیقه باقی مانده است. گردن من سخت شد از چرخش سر من فقط به سمت راست برای مدت طولانی. من کنده دو آلیس آدامز کتاب و یک سال 1989 سوهو مطبوعات رمان من هرگز از شنیده می شود توسط فردی به نام ادوارد آلن. به عنوان من در هر فروشگاه من نگاه اوان کانل آقای پل و خانم پل. من خود یکی اما هرگز نمی تواند به یاد داشته باشید که یکی از آن است. (نوشتن این مقاله من فقط چک—این آقای پل. به زودی, من می دانم من خواهد بود این نوع از کسی که آن را می خواند.)

و درست قبل از زمان من بود تا من تو را دیدم چیزی است که من هرگز قبل از دیده می شود چیزی است که من می خواهم از خواب برای سال: خود من کتاب جمع به بخش موسیقی. دروغ گفتن به صورت افقی در بالای دیگر کتاب در واقع leavings برخی از مشتریان قبلی که از آن ساخته شده بسیاری از راه را به پایین درخت تصميم قبل از تصمیم گیری با من خاص, عمیق پشیمانی—به خرید آن. من لمس آن را به آرامی و لبخند زد: یک سال از زندگی من nestled در میان تمام این سالها از همه این نویسندگان زندگی می کند.

The author's book, Facing Future by Dan Kois, sits slanted over a stack of books marked "Music Theory"

دن Kois

کایل به نام از پله ها بالا. “ما گروه بعدی در حال آمدن است. شما نیاز به چک کردن.” من برداشت انتخاب کردن کف و glumly راه می رفت از پله ها پایین می روم کتاب من و همه هموطنان است. فقط در چند روز واشنگتن خواهد تمام غیر ضروری کسب و کار و کاپیتول هیل کتاب را به حالت تعلیق در آن یک ساعت رزرو تنها انجام سفارشات از طریق ایمیل. شما باید آنها را رها کردن و یا مورد علاقه خود را با استفاده از کتابفروشی یک خط است.

در ثبت نام متوجه شدم یکی از آخرین دوره های فروشگاه کوچک کتاب های جدید میز برای اولین بار در N. K. Jemisin را شکسته زمین سه گانه است که من هنوز هم نمی خواند. “و این” من گفت:, و اضافه کردن آن را به توده ای حتی به عنوان کایل چادری در خود دستکش, rang کتاب ،

“اگر شما تا به حال هشت ساعت خواهد شما هنوز هم گرفتن کتاب در پایان؟” کایل پرسید: بعد از او به من گفت من در کل که من نمی خواهد نشان دهد در اینجا.

“بله” به من خندیدند.

وجود دارد یکی دیگر از دست کشیدن در درب. من ساعت از دست رفته در این فضا احساس برای همیشه, اما همچنین می خواهم هیچ زمان و در همه. چه هدیه این ساعت به جاهای دیگر neverwhere دیگر در جایی فراتر از کمد لباس. من سعی کردم به گریه کردن که من انباشته کتاب به دو totes. بیرون هوا گرم بود و خیابان خالی بود. من شنیده کتابفروشی درب بسته پشت سر من. سرم را پایین انداختم و در دست نگه داشتن من کیف پر از کتاب. من هنوز هم با پوشیدن دستکش.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>