حمله کوسه ها 64 نفر در سال است. من یکی از آنها بود.


A surfer trailed by a shark fin.
تصویر عکس با تخته سنگ. عکس های گتی ایماژ به علاوه.

شما در حال شناور در آب در ساحل وقتی چیزی براش گذشته پای خود را. ذهن خود را بلافاصله شروع به پخش صحنه هایی از فکاما شانس هستند که آن را فقط یک ماهی و یا ولگرد جلبک دریایی. تنها 1 در 3,748,067 مردم از یک حمله کوسه با توجه به بین المللی حمله کوسه فایل. که به احتمال زیاد کمتر از مرگ توسط خرس, حمله, تلوان ماشین آلات آتش بازی و یا حتی مجموعه ای نوسان. اما اگر شما یکی از بدشانسی چند است ؟ برای 25 ساله دیوید غیر قابل تصور اتفاق افتاده در طول یک تعطیلات خانوادگی در هاوایی است. در حال حاضر دو سال به, بهبود, در یک قسمت از چگونه!, دیوید باز می شود تا در مورد این حمله و آن را تعجب آور نیست پس. این متن شده و تغلیظ شده و ویرایش شده برای وضوح.

چارلز Duhigg: شما می توانید به من بگویید داستان از چه اتفاقی افتاد ؟

دیوید: من و پدرم بودند و شوی دست و پا زدن شبانه روزی در تعطیلات در هاوایی زمانی که چیزی است که آمار بازگشت از هیئت مدیره. معمولا وجود دارد مقدار زیادی از دلفین ها و نهنگ ها, بنابراین من فکر کردم شاید یک نهنگ در حال نقض و یا چیزی. اما پدر من که در چند متری پشت سر من فریاد زد: “کوسه!” من درهم به عنوان سریع که من می توانم برای دریافت در هیئت مدیره. من بیشتر از آب به جز برای پای راست من.

کوسه از پایین آمد و تا پای راست من رفت پایین آن ، آن شروع به هل دادن من به دور از هیئت مدیره. من در تلاش بود به پانچ آن را در حالی که پدر من بود و ضربه زدن با دست و پا زدن خود را به سعی کنید به آن را به اجازه رفتن از من. وقتی که من رفتم به پانچ آن زمان دست راست من رفت و به دهان خود. و سپس دست راست من و من پا شد و در آن دهان و آن را خرمن کوبی به عقب و جلو. در این نقطه من خیلی خاص است که من می میرم که کوسه در حال رفتن به خوردن من به طور کامل. در برخی از نقطه آن thrashes سخت به اندازه کافی که در آن پای من شکسته و من دیگر در کوسه دهان و من فقط شناور وجود دارد و در پشت من. وجود خون در همه جا. سرم را پایین انداختم و در بازوی من و من می توانم ببینم استخوان در مچ دست من. سرم را پایین انداختم و در پای من و من می توانید ببینید که من و بسیاری از پا من از دست رفته است.

پدر من در هیئت مدیره خود را در دست و زانو با دست و پا زدن نگران است که کوسه در حال رفتن به می آیند. ما تا به حال یک گفتگو که در آن من فقط از او تشکر برای همه چیز در زندگی است که او به من داده بود. و به من گفت: خداحافظ به او و به او گفت که من او را دوست داشتم.

افرادی که کار در ساحل دیدم اغتشاش. آنها ور رفته به ما در یک قایق رانی و کشیده من از آب است. خوشبختانه کسی در ساحل بود که یک مامور اتش نشانی در هاوایی پس از او در زمان بیش از این وضعیت و با استفاده از تجهیزات طناب و تخته موج سواری با قلاده و هر آنچه که آنها می تواند پیدا کردن به گیتس. آنها به نام یک هلیکوپتر.

هنگامی که شما در هلیکوپتر چه رفتن را از طریق سر خود را در آن نقطه ؟ آیا شما هنوز هم احساس می کنم شما قرار بود به مرگ ؟

هنگامی که آنها برداشت من از قایق رانی من هنوز فکر می کنم من که قرار بود به مرگ. و من گفتم: “اوه بیچاره بچه ها. آنها قصد صدمه و برای زندگی because i’m gonna die در این قایق رانی.” و پس از آن من به ساحل و گفتم: “اوه خدای من وجود دارد کودکان و نوجوانان و خانواده ها در این ساحل. آنها همه میخوام صدمه و آنها به عنوان دیده بان من در این مرگ قایق رانی.”

مرد در هلیکوپتر بود که “من قصد ندارم به دروغ. من قصد ندارم به sugarcoat این. این واقعا بد است. شما ممکن است آن را ندارد. آن را 20 دقیقه پرواز به بیمارستان. من نمی توانم به شما هر گونه دارو درد چون شما زیر بروید. بنابراین فقط نگه داشتن چشم خود را باز و تنفس کنید و سعی کنید به ماندن آگاهانه.” که در آن نقطه من احساس می کنم نیاز به اثبات این مرد اشتباه است.

هنگامی که من رو به بیمارستان من احساس یک حس رهایی بود که من احتمالا میخوام آن را در حال حاضر. این است که به بهترین شکل ممکن جای من می بود. قبل از من رفت و به عمل جراحی من دیدم پدر و مادرم. من فکر می کنم پدر من دروغ گفته بود به مادرم—او می دانست که وجود داشت یک حمله کوسه اما نمی دانم کاملا چقدر بد بود چون او میگردند. من فکر نمی کنم او ذکر شده همه چیز در مورد پای من گم شده و یا هر چیزی شبیه به آن.

آیا شما به یاد داشته باشید اولین بار شما قادر به واقعا نگاه آسیب به بدن شما ؟

آن را در آب درست پس از آن اتفاق افتاد چون من شناور وجود دارد برای آنچه که احساس می کردم برای همیشه لطفا برای. من می توانم ببینم استخوان در مچ دست من و پای من بود فقط خرد درست زیر زانو. که خارج از بدن تجربه است. و من تا به حال یک بافت انتقال جراحی که در آن آنها در زمان من لات عضله از پشت من و گرافت پوست از ران چپ قرار داده و آن را بر روی پای راست من. من به خاطر احساس همان نوع بدن جدایی از آنجا که شما در خیلی درد شما باید لوله ها در همه جا و آنها قرض گرفتن بخش هایی از بدن خود را و قرار دادن آنها در مکان های دیگر. این یک احساس عجیب و غریب برای تحقق بخشیدن به بدن شما ساخته شده است از قرض قطعات از سایر نقاط بدن خود را.

در حال حاضر من راه رفتن با پروتز. من کردم خیلی دیوانه زخم, اما من باید تحرک در دست راست من و می توانید از آن استفاده کنید. که خیلی طولانی recovery—برای حداقل یک سال پس از همه این که من در واقع انجام شد کاردرمانی چند بار در هفته. قبل از این من معمولی خود را بلند پروازانه نردبان بالا رونده تلاش برای رفتن به بهترین مدارس, بهترین شغل, کار, دیوانه, ساعت. من در حال اجرا یک تیم توسعه نرم افزار در هنگام راه اندازی و من هم کار را برای یک صندوق سرمایه گذاری سرمایه. بنابراین من در زمان این نوع از همان سعی و کوشش و انگیزه است که من تا به حال تا به حال در زندگی حرفه ای من قبلا و نوع اعمال آن را به بهبود است.

چه شد پایین ترین نقطه خود را در بهبود ؟

من تا به حال به این تبدیل تلخ, عصبانی, فرد, که در یک سطح بسیار سپاسگزار است که آنها هنوز زنده بودند اما در سطح دیگر فقط یک مقدار زیادی از صبر و شکیبایی برای افراد دیگر. مردم شکایت در مورد چیزی است که آنها تا به حال فقط از طریق رفته بود که ناراحت کننده برای آنها, اما من نمی تواند مراقبت کمتر است. من گفتم: “به من اعتماد کن آن را به عنوان بد نیست به عنوان آنچه که من فقط از طریق رفت.” من فکر نمی کنم که این نگرش درست اما من فکر می کنم در سطح ناخودآگاه است که چگونه من عامل برای یک دوره بسیار طولانی از زمان.

مردم می گویند “هی شما می خواهید برای رفتن در این سفر اسکی?” و شما مانند “آره, من می توانم اسکی.” و یا شما می دانید “هی شما می خواهید برای رفتن برای تنه زدن?” “شاید در چند سال.” در یک سطح وجود دارد از ناتوانی جسمی است که باعث می شود آن را بنابراین شما نمی توانید همه چیز. و پس از آن و در سطح دیگر شما قادر به احساسی ارتباط با این افراد در وهله اول. و به طوری که می تواند در نتیجه اینکه واقعا تنهایی.

یک گفتگو با مادر من که واقعا به من ایستاده بود او بود به من گفتن که من بود که یک حرکت تند و سریع. مادر من انجام همه چیز را برای من اما من نوع بی ادب در مورد آن. من خدا را شکر و مهربان برای همه چیزهایی که او انجام شده بود. من را انتخاب کنید دعوا در مورد چیزها تصادفی و من فقط فوق العاده شدید در مورد همه چیز. بسیاری از دوستان من واقعا نمی خواهید به اطراف من چون در حالی که آنها احساس بد برای من بود فقط تحریک پذیر به اطراف است. یکی از دوستان من آن را توصیف کرد مانند بودن در یک اتاق پر از دود—شما فقط از خفگی و اختناق. و پس از آن در محل کار اسم مستعار من بود “فونز کوسه” از آنجا که من می خواهم “این قوانین هستند. این است راه آن را تصور می شود.” من تا به حال صفر همدلی یا صفر درک برای دیگران است. من خیلی وحشیانه رباتیک و مکانیک در مورد همه چیز و من فکر می کنم بسیاری از که می آید از جدایی از عواطف و احساسات مردم در اطراف من. اما چیزی که سخت به درک این است که من از آن آگاه است. من خیلی کور. به نظر من این فقط احساس کاملا طبیعی است.

چه شد که نقطه عطف ؟

شنیدن مادر من می گویند من بود که یک حرکت تند و سریع بود که نقطه عطف چرا که پس از آن من تا به حال واقعا کار سعی به ارتباط با افراد دیگر. من گفتم: “من نیاز به تلاش و واقعا آگاه باشید که چگونه من دیگر مردم احساس می کنند و نه فقط در مورد خودم.” همه از ناگهانی شروع کار رفتن بهتر از دوستی شروع به رفتن بهتر دوستیابی شروع به رفتن بهتر است و همه چیز شروع به بهبود است. مادر من واقعا تحت فشار قرار دادند من برای کمک به درک که به طور کلی جهان به شما می دهد آنچه شما را به آن بدهید.

پس از این لحظه متوجه من شده بود یک حرکت تند و سریع, من واقعا با تکیه بر سپاسگزار بودن. چیزی در مورد اینکه سپاسگزار برای همه چیز من تا به حال ساخته شده من احساس بهتر است. من نامه نوشت و گفتن مردم به صراحت و صادقانه احساس من در مورد آنها و ضمن تشکر از آنها که آیا این تیم پزشکی که زندگی من را نجات داد و یا دوستان و یا همکاران. مردم نمی توانید تعداد زیادی از حروف و بنابراین وجود دارد چیزی خوب در مورد گرفتن یک یادداشت دست نویس است که باعث می شود آنها چگونه متوجه قدردانی هستند و چگونه سپاسگزار کسی است.

من استفاده می شود به فکر می کنم احتمال این چیزی که من باید استفاده از راهنمای من فردی تصمیم گیری. از یک سو من هنوز هم اذعان دارند که احتمال هدایت چیزی که شما باید استفاده کنید. از سوی دیگر من می دانم که بسیار غیر محتمل چیزهایی که می تواند برای شما اتفاق می افتد—شما فکر می کنم در مورد چگونه محتمل یک حمله کوسه است. برخی از کسانی که خواهد شد به عنوان بد به عنوان حمله کوسه اما برخی از کسانی که می تواند چیزهای واقعا خوب بیش از حد. شما باید نگاه در سمت تلنگر, نگاه مثبت از آن غیر محتمل چیز است.

آیا شما شده است به شوی دست و پا زدن شبانه روزی دوباره ؟

آره. تقریبا یک سال پس از حمله به من رفت و با پدرم و برادرم به همان ساحل در هاوایی است. برخی از افرادی که تا به حال زندگی من را نجات داد وجود دارد بیش از حد. ما رفت و دست و پا زدن شبانه روزی و من آن را فقط به یکی از ترین نوع جادویی بار. ما شاهد manta rays. ما شاهد یک غلاف از دلفین ها. دیگر افرادی که در آب بودند و مرا تشویق می کردند زیرا آنها می دانستند چه اتفاقی افتاده است. این فقط یک احساس بسیار قدرتمند از احساس همه از عشق از همه جا در اطراف من. من می ترسم چون من می خواهم آن را از طریق و جان سالم به در قبل از تشکر برای همه از این مردم در اطراف من. و بنابراین من نگران نیست در حالی که تمام کسانی که مردم با من بودند.

به شنیدن یک PTSD کارشناس توضیح روانشناسی پشت دیوید تروما و بهبود گوش دادن به قسمت با کلیک کردن بر روی بازیکن زیر و یا اشتراک به چگونه! با چارلز Duhigg هر کجا که شما دریافت پادکست های خود را.

tinyurlis.gdclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>