1918 آنفولانزای همه گیر کشته و میلیون ها نفر. پس چرا آن فرهنگی حافظه خیلی احساس ضعف?


A black-and-white photo of sick beds in an auditorium.

اوکلند در سالن اجتماعات شهرداری به عنوان موقت بیمارستان با پرستاران داوطلب از صلیب سرخ آمریکا رسیدگی به بیمار وجود دارد در طول پاندمی آنفلوانزا از سال 1918 در اوکلند کالیفرنیا.

آندروود Archives/گتی ایماژ

تخته سنگ است که ساخت آن coronavirus پوشش رایگان برای همه خوانندگان. مشترک برای حمایت از ما روزنامه نگاری. شروع محاکمه آزاد خود را.

سال گذشته من نوشت: سالگرد قطعه مورد “فراموش شده” 1918-19 آنفولانزای همه گیر با تکیه بر کار مورخان است که خواسته ایم که چرا چنین رویداد بزرگ بود بنابراین اثر کمی بر فرهنگ, سیاست و حافظه در دهه های پس از آن مرگبار آنفلوآنزای سویه سوخته خود را ترک بین 50 میلیون و 100 میلیون نفر کشته شدند. در این سال به عنوان SARS-CoV-2 مجبور است کل جهان را وحشتناک و افسرده واقعیت به من در پیدا کردن این پدیده تاریخی و حتی سخت تر به درک. چگونه می تواند مانند یک ذهن خم, جامعه-upending تجربه عبور unremarked?

وارد الیزابت Outka یک محقق ادبی که fortuitously بهنگام اواخر سال 2019 کتاب ویروسی مدرنیسم: آنفلوانزای همه گیر و بین دو جنگ جهانی ادبیات توضیح می دهد بسیار کمی. این کتاب به نظر می رسد در این گروه کوچک از نویسندگان که خطاب به همه گیر سر در کار خود اما همچنین استدلال می کند که کار برخی از نوابغ—T. S. Eliot, Virginia Woolf, William Butler Yeats—عمیقا متاثر از آنفولانزا در راه است که نمی بنابراین بلافاصله آشکار است. ترکیب ادبی و تحلیل با آنفولانزا تاریخچه و نوشتن توسط آنفولانزا بازماندگان Outka روشن می سازد که همه گیر نیست “فراموش شده”—آن را فقط زیرزمینی رفت.

ما صحبت کرد اخیرا در مورد این روایت عدم امکان ویروس ها, سلامت روانی مبارزات آنفولانزا بازماندگان و فراگیر به حضور چیزی Outka تماس “سرایت گناه.” مکالمه ما ویرایش شده و تغلیظ شده برای وضوح.

ربکا پیاز: وجود این ایده که 1918-19 همه گیر هیچ تاثیری که این چیزی که به کشته شدن بسیاری از مردم شد به نحوی فرهنگی هیچ چیز نیست. کتاب خود را طول می کشد یک رویکرد متفاوت است. گاهی اوقات شما در حال صحبت کردن در مورد روشن شدن تاثیر این بیماری همه گیر در مورد نویسندگان مانند ویلیام ماکسول یا کاترین آن پورتر و گاهی اوقات شما شناسایی چیزی که کمی بیشتر لبخند و یا قنات—این بیماری همه گیر را در سایه نفوذ در کار معروف مدرن نویسندگان. آیا شما بر این ایده از نزدیک شدن به آنفولانزا حافظه این راه ؟

الیزابت Outka: از ضرورت ، بیماری های ثبت شده متفاوت توسط ذهن ما از چیزی مانند یک جنگ است. طبیعت خود بیماری بسیار منحصر به فرد. حتی در یک بیماری همه گیر وضعیت شما در حال مبارزه داخلی خود را نبرد با ویروس و آن فرد به شما. بسیاری از مردم در یک وضعیت همه گیر ممکن است مبارزه که همان نبرد اما به طرز عجیبی هر دو فردی و گسترده است.

یک بیماری همه گیر را زیاد تاثیر است و نه فقط لزوما یکی که ثبت شده در راه ما انتظار داریم تاریخ ثبت شود. شما می توانید رکورد اقتصادی از دست دادن; شما می توانید تعداد اجساد—هر چند که می تواند مشکل بیش از حد. شما می توانید با مطالعه این علم از این ویروس وجود دارد اما یک مشکل با ساخت از دست دادن قابل مشاهده است.

البته که یکی از دلایل ما خاطرات به افرادی که جان خود را در جنگ—به چیزی کاملا ملموس و تبدیل آن به چیزی است که مردم می توانید ببینید. من فکر می کنم با بیماری های است که می تواند دشوار به انجام. بیماری اغلب تاثیر بدن در راه است که دشوار است به تعریف. ویروس ها نامرئی سرایت اغلب می توان ردیابی به طور کلی اما نه به طور خاص. من فکر می کنم اینها همه چیزهایی است که غذا را به این.

آن را دشوار است برای یاداوری یک بیماری همه گیر به دلیل بیماری باعث می شود مردم احساس درماندگی و تاپیک بسیار کمی از ما می توانید به معنای از آن است. با جنگ حتی اگر شما مخالف با جنگ شما حداقل می تواند استدلال می کنند در مورد اینکه آیا مرگ به ارزش آن است. آیا این قربانی حفظ یک سرباز خانواده امن است ؟ با یک بیماری عفونی اگر شما مرد خانواده شما بیشتر احتمال دارد به مرگ است. هیچ قربانی ساختار برای ساخت اطراف از دست دادن از این نوع است. آن را به سادگی فاجعه است.

تخصص من ادبیات است و ادبیات خوب است به خصوص در گرفتن این عناصر از بیماری است که دشوار است به نمایندگی. بدن ما ادراک از جهان بستگی به سلامت بدن و تجارب است که بدن. وجود دارد که به نوعی نامرئی عجیب و غریب گفتگو اتفاق می افتد که بین بدن و ذهن است. ادبیات می تواند تصرف است.

ادبیات همچنین می توانید از راه دست دادن یک دوست در زندگی در تمام کسانی که بسیار کوچک حرکات … شما به نوبه خود در اطراف و هیچ کس وجود دارد که شما در حال مسواک زدن دندان های خود را—این همه کوچک, وحشتناک, اما تا حد زیادی نامرئی زیان جز به فرد است.

من می خواهم به سوال در مورد طبیعت با هم تداخل دارند از آنفولانزای همه گیر و جنگ جهانی اول من فکر می کنم این یکی از رایج پاسخ به این سوال که چرا آنفولانزای همه گیر شد “فراموش شده”: “ما در جنگ بودند.” اما کتاب خود را روشن می سازد که افراد با تجربه این دو تراژدی به عنوان در هم تنیده فجایع. آنها تا به حال یک درک که چیزی بد اتفاق می افتد دور و شدید که تمرکز بر روی جنگ ساخته شده آن را سخت تر برای مردم را به روند این واقعیت است که چیز دیگری افتضاح بود نیز اتفاق می افتد به دست.

من فکر می کنم وجود دارد می تواند یک حس واقعی از تعجب انسان است که چیزهای وحشتناک اتفاق نمی افتد و در انزوا. من آرزو می کنم این موردی که وجود دارد برخی از قانون: “شما می توانید تنها یکی از عمده تراژدی در یک سال یا یک قرن!” اما البته که راه آن است. وجود این حس ناباوری پایمال و بی عدالتی. “آیا ما با خرید و فروش به اندازه کافی در اینجا؟”

جنگ بود تاسیس داستان. مردم می دانستند که آنها می دانستند این طرح است. آن را فقط در زمان در حالی که مردم برای رسیدن به این ایده که وجود دارد این دیگر وحشتناک توده مرگ رویداد اتفاق می افتند در خانه و در مقابل خطوط در همه جا.

شما باید تعداد زیادی از مردم در این کتاب که آشنا مدرن هنرمندان و نویسندگان, نام های بزرگ مانند T. S. Eliot, ویرجینیا وولف و W. B. Yeats که تجربیات با آنفولانزا شد—شما استدلال—بنیادی به برخی از هنر آنها ساخته شده و پس از آن. شما می توانید بحث کمی در مورد چگونه است که کار می کرد برای این مردم ؟

این افراد تا به حال روابط صمیمی با آنفولانزا و بیماری همه گیر در راه های مختلف. من نگاه از نزدیک در آثار آنها ساخته شده است که بیرون آمد که بلافاصله پس و شروع کردم به دیدن که در خود حسی و عاطفی جو و آب و هوا آنفولانزا حال نفوذ است.

واقعا مهم بزرگ کار از ادبیات همیشه در مورد بسیاری از چیزها است. “این زمین بایر” خانم Dalloway, “آمدن” … من نه ادعا که آنها مخفیانه تنها “در مورد این بیماری همه گیر.” من میگم که مانند همه آثار آنها هدایت روح از لحظه ای. عناصر pandemic—فوری تجربه از بدن; پس از آن, چگونه بدن خسته بود—با این نسخهها کار صحبت می کنند به این.

بنابراین برای مثال Yeats شعر “آمدن” [که از یک شروع می شود که: “عطف و چرخش در گسترش گردابه/ شاهین نمی شنیدن falconer”]. که متعارف شعر. او نوشت: آن در سال 1919 و در آن خوانده شده است به درستی به عنوان نوعی از شعر است که قطاری از وحشتناک پس از جنگ جهانی و انقلاب بودند که در زمان خشونت سیاسی در ایرلند سیاه-و-Tans … این همه خشونت.

اما در هفته قبل از نوشتن شعر همسرش, جورج, بود که در, باردار گرفتار این ویروس بود و بسیار نزدیک به مرگ است. بالاترین نرخ مرگ و میر از 1918-19 همه گیر در میان زنان باردار در برخی از مناطق آن را تا 70 درصد مرگ و میر در این زنان است. فقط واقعا وحشتناک است. که این اتفاق می افتد و در حالی که همسر او بود convalescing او نشسته و می نویسد: “آمدن دوم.”

هنگامی که شما به عنوان خوانده شده آن را از طریق لنز گیر دیگر این شعر شروع به پدیدار شود. شما می توانید ببینید که راه چنین شعر طنین انداز می تواند با افرادی که تجربه کرده ام این بیماری همه گیر. این جو—همه چیز در حال سقوط از هم جدا; مرکز نگه نمی—فضای “صرف هرج و مرج رها بر جهان است.”

تهدید است که در اولین بند این است که همه در صدای منفعل درست است ؟ “خون قرمز جزر و مد است رها”; “در این مراسم از بی گناهی غرق شده است.” این آمورف تهدید coalesces به این مبهم نوع گردش وحش در پایان. آن را فوق العاده توصیف یک بیماری همه گیر.

سپس تصاویر خاص مانند “قرمز خون جزر و مد”—که یکی از شایع ترین اثرات این آنفولانزا خونریزی از بینی و دهان و گوش. فقط سیل خون. و سپس راه مردم غرق در تخت خود را از ریه های خود را پر کردن با مایع … و او را یک خط در مورد “مراسم برائت در حال غرق,” هنگامی که آن را همسر او و نوزاد متولد نشده بودند که در این روند از غرق شدن می خواهم که.

در حال حاضر آیا Yeats این در بالای ذهن خود را هنگامی که او به نوشتن شعر? ما نمی دانیم اما آن را قطعا قطاری که وحشت و هذیان است.

پس از آن وجود دارد ویرجینیا وولف که به آنفلوانزا چند بار در نوجوانی و ’20s از جمله حق اطراف 1918-19—بنابراین شاید او فشار که باعث همه گیر هر چند ما نمی دانیم. او در سال 1926 مقاله “در حال بیمار” که شما در مورد نوشتن در کنار خانم Dalloway (1925) به حال چنین مشاهدات در مورد راه که بیمار است که شما می خواهم فکر می کنم می تواند یک موضوع بزرگ برای ادبیات است که چنین فردی تجربه به عنوان تقریبا وصف ناپذیر.

بله—و ما نمی توانیم می دانم که بدون انجام این علم اما آنفولانزا وولف در سال 1919 به نظر می رسید به آسیب قلب او به طوری که مسابقه تا آنجا که یکی از عوارض جانبی که فشار خاص.

من در مورد آن فکر نمی کنم قبل از خواندن کتاب خود را, اما خانم Dalloway خوب اکتشاف aftereffects از ویروس آنفولانزا در یک فرد مبتلا که جان سالم به در برد. که واقعا یک چیز سخت برای تاریخچه نمایندگی—برخورد با آنفلوآنزای سویه می تواند خراب کردن مردم برای سال جسمی و عاطفی اما که خرابه واقعا یک چیز سخت به کمیت در سطح اجتماعى است.

در خانم Dalloway, وولف نشان می دهد تمام راه های ظریف آنفولانزا هنوز بر Clarissa Dalloway به عنوان او راه رفتن را از طریق لندن سال بعد. آن تاثیر می گذارد او در راه است که قابل مشاهده هستند به رمان چشم اما نه لزوما برای افراد دیگر قابل مشاهده. مردم دیگر فراموش دیدن وضعیت او اما من فکر می کنم آنچه وولف قطاری به خوبی احساس انزوا بود که بخشی از پس. شما در حال خالی از سکنه انزوای شما ممکن است قرار گرفته اند در طول بیماری بلکه با راه تجربه باعث می شود شما “هرگز همان دوباره.” آنفولانزا بسیاری از بازماندگان فکر ایجاد این قبل و بعد از زندگی یک فرد است. دیدگاه خود و بدن خود را منتقل کرده اند و در راه است که دشوار است برای گرفتن—اما شاید چندان دشوار نیست اگر شما اتفاق می افتد به ویرجینیا وولف!

شما شامل برخی از آمار در مورد تعداد خودکشی است که ممکن است نسبت به تجربه آنفولانزا, اما آن را بسیار سخت به تعداد عصبی و سلامت روان اثر—آسیب زا تاثیر از رفتن را از طریق چیزی شبیه به این. مردم قطعا به رسمیت شناخته شده است که آنفولانزا بازماندگان بودند در معرض ابتلا به “سودا” در زمان, اما چگونه می توان ما می دانیم که چگونه بسیاری از و یا چگونه به ویژگی های آن است ؟ من شده فکر کردن در مورد این بسیاری هنگامی که ما در مورد شنیدن ممکن است سلامت روان اثر بازمانده از بد تقلا COVID-19.

بله, آن را واقعا سخت به دانستن چه چیزی باعث چه به قطعه آن را. در راه آن را کاملا مناسب برای افسرده سال پس از همه گیر درست است ؟ آن را به طور کامل قابل فهم است که مردم می توان به افسردگی و حتی خودکشی با توجه به هزینه ها در هر سطح.

ویلیام ماکسول کتاب آنها آمد مانند چلچله (1937)است که ساده و واقع گرا به طور کامل تصویر دلخراش از آنچه اتفاق می افتد به یک خانواده زمانی که آنفولانزا جان مادر به ارمغان می آورد تا جنبه دیگری از این بیماری همه گیر تجربه ای که با شما تماس “سرایت گناه.” در این کتاب هر یک بازمانده از اعضای خانواده سرزنش خود را در یک راه یا دیگری برای مرگ مادر. این چیزی است که بسیار دلخراش به من در مورد وضعیت ما و در مورد ایشان—این ایده که شما ممکن است کشتن یک دوست بدون دانستن آن.

بله دو سطح وجود دارد به آن است. برای اولین بار این نوع از فراموش نشدنی حس که شاید شما به یک بیماری کشنده به یک دوست. پس از آن وجود دارد این واقعیت است که شما هرگز برای مطمئن دانند. من متوجه این فوق العاده کوچک فیلم انیمیشن است که یک ویروس قابل مشاهده—شما می توانید کمی سبز, ابر, از این دست به روی شانه و از شانه به ژاکت به قاشق به فرد است. و به شما می گویند, “خوب, این است که چگونه این اتفاق افتاده است.” اما در زندگی واقعی شما را نمی دانم. شرایطی است که توانایی به معنی آن را کاملا دشوار است برای مقابله با این نوع از احساس گناه.

تصور کنید کشتن کسی در یک جنگ که در آن شما به معنای آن … که خود آن چیز وحشتناک برای مقابله با, اما این جایی که شما نمی توانید مطمئن باشید که … که در آن شما نمی خواهید که به اتفاق می افتد و شما هرگز کاملا می دانم که اگر آن را انجام داد یا نه … که باعث می شود آن را بسیار دشوار است برای مقابله با و یا آدرس. ما همه احساس آن در حال حاضر در یک پیش بینی است: اگر چه من رفت و به من و من به او این ویروس بدون معنی است ؟ اگر چه من رفت به فروشگاه مواد غذایی به دست آوردن چیزی من نمی کاملا لازم است اما می خواهم به من و عبور از این به کسی ؟

مدرنیست ها معروف خالی از سکنه حس اضطراب و احساس گناه. ماکسول کتاب یک مثال خوب اما همچنین در کاترین آن پورتر اسب رنگ پریده رنگ پریده سواراو خالی از سکنه است در رویاهای خود را. دوست پسر پرستاران خود را از طریق آنفلوانزا و می میرد و در رویاهای خود را می بیند به او حمله و با فلش دوباره و دوباره … رویایی که به عنوان مثال بزرگ چگونه است که گناه ممکن است اقامت در کسی را در ذهن به عنوان یک روشن چشمگیر, نوع, از, ترس, اما چیزی که حباب در رویاها و کابوس های شبانه. حس سکوت که broods بیش از پایان داستان که به سادگی قطاری که احساس گناه و تحقق آن وجود ندارد و هر مکان به آن قرار داده است.

خواندن نامه از بازماندگان از همه گیری آنفولانزای یکی از چیزهایی که به من حمله بارها و بارها که در حال حرکت است که تقریبا در هر یک از آنها می گوید: “من هرگز را فراموش کرده اید; من هرگز را فراموش کرده اید; من هرگز را فراموش کرده است.” [تحقیق کتاب] من مصاحبه یکی 105 ساله که به آنفولانزا در ریچموند زمانی که او 8. و من شاد من گفت: چیزی شبیه به “چرا شما فکر می کنید مردم را فراموش کرده و آنفولانزا؟” و او به من نگاه کرد مثل من دیوانه است. “ما را فراموش نمی کند! ما نمی آن را نادیده بگیرد! ما را فراموش نمی کند.” او 105, راست? و او مانند “هرگز پژمرده—برای ما نیست.”

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>